« تقریبا" همه پزشکان گفته اند شش ماه تا یک سال دیگر زنده ام ولی می دانم که مرگ من قبل از این مدت خواهد بود و چقدر متاسفم که کارهای مهم و رمان ها و نمایشنامه هایی را که طرح ریزی کرده ام ننوشته و انتشار نداده ام، چه امیدها و آرزوهایی را باید به خاک سرد بسپارم.» این جملات را "حسن مقدم " در یکی از یادداشت های خود آورده است. او که با نام "علی نوروز" نیز شهرت دارد، یکی از چهره های ماندگار در ادبیات و از متقدمان نمایشنامه نویسی در ایران است.

مقدم به روایتی در بهمن ماه 1276 و به روایت دیگر بهمن ماه 1277 هجری شمسی در تهران به دنیا آمد.پدرش "محمد تقی احتساب الملک" از رجال روشن بین عصر قاجار بود که به تحصیل و تربیت فرزندانش بسیار اهمیت می داد. حسن شش ساله بود که وارد مدرسه "تربیت تهران" شد اما پس از چهار سال تحصیل به همراه پدر که به عنوان وزیر مختار عازم سوئیس بود، راهی این کشور شد و در شهر لوزان به مدت یازده سال به تحصیل پرداخت. او در این سالها تحصیلات ناتمام دوران دبیرستان خود را به اتمام رساند و پس از آن وارد دانشگاه شد و در رشته علوم اجتماعی و ادبیات به اخذ درجه لیسانس نایل آمد. مقدم در طی سالهای دانشجویی کوشید تا افکار خود را به شیوه ای هنرمندانه بنویسد و مقالاتی را برای روزنامه های مختلف اروپا تنظیم کند. در همین اثنا به عضویت انجمن ادبی" بل لتر" در آمد و در آن انجمن با بسیاری از هنرمندان و نویسندگان نامدار زمان خود مانند استراوینسکی؛ آهنگساز معروف روس،راموز؛نویسنده فرانسوی زبان سویسی، آندره ژید و ریویر؛نویسنده فرانسوی و رومن رولان و همینطور مستشرقان معروفی چون هانری ماسه،لوئی ماسینیون و فرانس توسن آشنا شد و همکاری کرد.

در ایامی که ژرژ پیتویف و همسرش لیود میلا؛هنرمندان مشهور روسی، برای بازی در نمایشنامه های "هملت"، "محروم شدگان" و "قدرت تاریکی" از پاریس به سوئیس رفته بودند، هر شب پس از خاتمه تئاتر به آپارتمان کوچک مقدم می رفتند و پس از صرف شام تا پاسی از نیمه شب درباره ادبیات و هنر صحبت می کردند.

مقدم به هنر تئاتر به طرز عجیبی عشق می ورزید و این علاقه از دوران تحصیلات متوسطه با بازی در نمایشهایی چون " حضرت ابراهیم" و "تاریخ سربازی" در او پدید آمد که بعدها منجر به نگارش دو نمایشنامه ماندگار "جعفرخان از فرنگ آمده" و "ایرانی بازی" توسط او شد.

با پایان یافتن تحصیلات در اروپا مقدم در سال 1297 به ایران بازگشت و در همان بدو ورود، ایران را گرفتار فقر و استبداد اواخر دوره قاجار دید و مصمم به اصلاح امور شد که از قضا با نفوذ و اعتبار پدرش به زودی شغلی به دست آورد. در همان ایام انجمنی با نام "سروش دانش" تاسیس شد که اندکی بعد به "ایران جوان" تغییر نام داد.اعضای این انجمن جوانان اروپا رفته ای بودند که از اوضاع کشور رنج می بردند، افرادی چون علی اکبر سیاسی، دکتر حسین نفیسی، مشفق کاظمی،علی سهیلی، اسماعیل مرآت، عبدالحسین میکده و دکتر محمود افشار و حسن نیز که مانند آنها بود به عضویت این انجمن در آمد و در سالن دارالفنون انجمن به ایراد چندین سخنرانی درباب تئاتر و تاریخ تئاتر پرداخت. او در همین اثنا شروع به نوشتن مقالاتی کرد و نمایشنامه معروف خود را با عنوان "جعفرخان از فرنگ آمده" در سال 1300 ه. ش نگاشت. در همین ایام انجمن "ایران جوان " موفق شد روزنامه ای را با نام خود چاپ و منتشر کند که بیشتر نگارش مطالب آن بر عهده مقدم نهاده شد و در همین روزنامه بود که او مقالات، نقدها و داستانهای خود را با اسامی مستعاری چون "علی نوروز"،"میرزا چغندر" و "میرزا حسن" "هوشنگ"،"حسن"،" میرزا غلامعلی"،"میرزا حسینعلی"،"ابوالحسن"،"م.ح."، "دلقک بیمار" و بیشتر به امضای "علی نوروز" می نوشت و به چاپ می رساند.

از آنجا که گروه "ایران جوان" در کنار کارهای فرهنگی_اجتماعی خود به کار تئاتر نیز می پرداخت،براساس اسناد و مدارک موجود می توان اجراهای این گروه را از جمله نخستین تئاترهایی دانست که مردان و زنان مسلمان برای اولین بار در کنار یکدیگر به تماشای آنها می نشستند. مرامنامه این گروه در فروردین 1300 ه.ش با طرح جلدی که نشانه امید به آینده ایران بود به چاپ رسید .این گروه توانست نمایشنامه هایی چون " ماهپاره" نوشته علی اکبر سیاسی، "دختر قرن بیستم" نوشته نفیسی و "جعفرخان از فرنگ آمده" نوشته حسن مقدم را در شب هشتم فروردین ماه 1301 ه. ش در سالن گراند هتل تهران بر روی صحنه آورد. این کمدی، که نویسنده آن را به مادام وارطوطریان اهدا کرده بود بسیار مورد پسند مردم و ارباب مطبوعات قرار گرفت به طوری که روزنامه "اقدام"فردای آن روز یعنی نهم فروردین ماه ، در شماره 22 خود نوشت:« ...بدون مبالغه و اغراق می گویم نمایش "ایران جوان"رفته رفته روح جوانی را در پیکر سالخورده ایران گنجانیده و اندک اندک حیات ما را تجدید خواهد کرد. نمایش مزبور به اندازه ای نافع و سودمند است که می توان گفت بهترین شاهکارها و قابلترین ارمغانهای محصلین است. ما این نمایش و امثال آن را که معایب دیرینه و مفاسد نوین را ظاهر و قبح و زشتی آن را عیان می کند، در مقدمه اصلاحات محسوب می داریم ...» و روزنامه "ستاره ایران" همان روز در شماره 142 اظهار نظر کرد که « در این نمایشنامه دنیای کهنه و نو با یکدیگر مقابل گشته بودند و از مشاهده آن جوانان و پیران بالتساوی پی به معایب و نواقص خود می بردند.»

استقبال تماشاگران از نمایش "جعفرخان از فرنگ آمده" به حدی بود که نام این نمایشنامه به زودی بر سر زبانها افتاد و به صورت ضرب المثل در آمد. مقدم پیش از نگارش این اثر در یکی از یادداشت های خود می نویسد:« مدتی است که تماشای بعضی صحنه های مضحک و رویدادهای خنده آور فرنگ رفته ها مرا بر آن داشته که نمایشنامه یی بنویسم، اسم آن را هم انتخاب کرده ام: " جعفرخان از فرنگ آمده". هدفم این است که نمایش سرگرم کننده باشد و نه تنها عده ای خاص، بلکه توده مردم هم بتوانند با موضوع نمایش رابطه برقرار نمایند

نمایشنامه " جعفرخان از فرنگ آمده" همانطور که از نامش پیداست درباره جعفرخان، پسر یکی از خانواده های اعیانی تهران است که حدود هشت سال پیش برای تحصیل به اروپا رفته و در سال 1340 ه. ش به نزد خانواده خود بازگشته است. خانواده او کاملا" سنتی و پایبند به بسیاری از آداب و رسوم فرهنگ ایرانی اند. مادر جعفرخان منتظر است به محض ورود فرزندش، دختر عموی او، زینت را به عقد و همسری او در آورد چون معتقد است عقد آنها در آسمان ها بسته شده است. زینت از نظر مادر جعفرخان، همسر ایده آلی است و بچه های خوبی به بار خواهد آورد و با تمام چم و خم زندگی سنتی ایران هم آشنا است. خوب پخت و پز می کند. سبزی پاک کن چیره دستی است، در وصله پینه همتا ندارد و بالاتر از همه با طلسم و جادو و نظر قربانی هم آشناست و آنها را در زندگی روزمره به کار می گیرد.در چنین اوضاع و احوالی، جعفرخان بهمراه سگ نازش،"کاروت" وارد وطن می شود و با نیم تنه و شلوار آخرین مد به خانه پدری قدم می گذارد. در بدو ورود به خانه با نوکرشان برخورد می کند اما نمی گذاردنوکر او را ببوسد چون معتقد است او میکروب دارد. فارسی را به زحمت حرف می زند و واژه ها را تعریف می کند و در خلال حرف هایش کلمات فرانسه را بلغور می کند. تکیه کلامش "ما پارسی ها" است. از فکل و کراوات و سر و وضعش تمدن فرهنگ می بارد. جعفرخان با دایی اش که مردی سنتی و مذهبی است و به هیچ صراطی هم مستقیم نیست، رابطه خوبی ندارد و دایی هم حرکات و سکنات جعفرخان را دور از شریعت می داند و سعی می کند او را با شیوه زندگی ایرانی مانوس کرده و هوای فرنگ را از کله اش بیرون کند به عبارتی او را وادار می کند تا با دست غذا بخورد، روی زمین بخوابد، کلاه سرش بگذارد چون معتقد است در این مملکت « اگر آدم کلاه سرش نگذارد، کلاه سرش می گذارند»، همینطور از او می خواهد که از توله سگش هم دل بکند چون نجس است، یک سرداری هم تنش بکند،شلوار بدون اطو بپوشد،سبیلهایش را نزند و زمستان زیر کرسی بخوابد و هیچ وقت ابراز عقیده شخصی نکند. از سوی دیگر جعفرخان می خواهد با تکیه بر تحصیلات خود در یکی از وزارتخانه ها شغلی به دست آورد و مصدر امور را بدست گیرد اما در همان آغاز با جریان پلیدی از روابط حاکم بر امور کشور روبه رو می شود و همین امر اسباب سرخوردگی و نومیدی او را فراهم می سازد.

مدار و محور اصلی نمایشنامه در زمان خود دارای مضمونی بکر و تازه است. نویسنده در عین حال که غربزدگی را به سخره می گیرد، پوسته متحجر جامعه ایرانی را نیز مورد انتقاد قرار می دهد.

مقدم این نمایشنامه را در در قالب کمدی اجتماعی_ انتقادی در یک پرده تنظیم و تدوین کرده و با دقت تمام به موضوع و شخصیت ها پرداخته است. زبان نمایشنامه نیز برخوردار از زبانی پاکیزه، کامل و بی نقص است و این به خاطر آنست که مقدم همواره از دوستداران زبان عامیانه بوده و از کاربست استعارات، عبارات و کلمات عامیانه در نمایشنامه غافل نمانده و گاه حتی در این زمینه زیاده روی هم کرده است.

با نگارش مقالات و نگارش و اجرای چنین نمایشنامه ای به زودی مقدم پرچمدار جریانی می شود که بسیاری از مخالفان را خوش نمی آید به طوری که همواره احتمال بروز خطراتی از سوی دشمنان او را تهدید می کند و همین امر موجب نگرانی و دغدغه فراوان پدر می شود. در آن زمان ایران آبستن حوادثی از جمله قرارداد 1919 وثوق الدوله و اتمام سلطه قاجاریه بود.

در چنین اوضاع و احوالی برای حسن شغلی در سفارت ایران در استانبول توسط یکی از بستگان فراهم می شود و او بار دیگر ایران را ترک می کند.در استانبول به مدت دو سال در دبستان "احمدیه" که بیشتر فرزندان ایرانیان در آن مشغول تحصیل بودند به تدریس می پردازد و در همان ایام نیز به طور جدی مطالعاتی درباره ادبیات ایران انجام می دهد و اطلاعات جامعی در این زمینه بدست می آورد.او در سن بیست و یکسالگی به سمت آتاشه افتخاری سفارت کبرای ایران در ترکیه منصوب می شود و تا پایان عمر در خدمت وزارت خارجه ایران باقی می ماند.

او در طی اقامت خود در استانبول در سال 1339 ه.ش به عنوان سردبیر و نویسنده بخش فرانسه با مجله ادبی پارس همکاری خود را آغاز می کند. این مجله با سرپرستی و نظارت "لاهوتی کرمانشاهی " به دو زبان فارسی و فرانسه چاپ و منتشر می شود.

مقدم در طول مدتی که به کار دولتی اشتغال داشت،با استفاده از مرخصیهای سالانه و تعطیلات اداری تقریبا" سراسر اروپا و قسمتی از آسیا و آفریقا را سیاحت کرد و مشاهدات و شنیده های خود را به زبان فرانسه در دفتر خاطرات خود نوشت.او هرگز آرام و قرار نداشت و پیوسته در حال تحقیق و مطالعه بود به طوری که در زمینه داستانهای کوتاه و قطعات نمایشی و مزاح و نیشخند کارهای فراوانی را به انجام رسانده و در زمینه فولکلور ایران و امثال و حکم و افسانه های عامیانه نیز تحقیقات فراوانی کرده است چنانکه یکی از تحقیقات ارزنده او که با نام "علی نوروز" به چاپ رسیده است، شامل فهرست روزنامه ها و نشریات فارسی در ایام جنگ اول جهانی است.او در این مقاله علاوه بر اینکه از صاحبان امتیاز نشریات نام برده، از میزان تیراژ و حتی گرایش آنان نیز یاد کرده است. این مقاله ارزشمند در یکی از نشریات شرق شناسی فرانسه چاپ و منتشر شد.

از کودتای 1299 سید ضیاء الدین طباطبایی و سردار سپه و تغییراتی که در حکومت تهران پیش آمد هنوز مدتی نگذشته بود که مقدم طی حکمی برای خدمت در سفارت ایران در مصر به قاهره اعزام شد. از آنجا که سرزمین پر قدمت مصر برای او سرزمین پر رمز و رازی بود، به جز ساعاتی که به انجام وظایف و امور اداری می پرداخت بیشتر اوقات خود را صرف تحقیق، مطالعه و دیدن آثار باستانی می کرد. در همان ایام در طی سالهای 1301_1303 سلسله مقالات خود را با عنوان "مکتوب_ از تهران تا قاهره" در روزنامه "ایران" به چاپ رساند. مقدم در آن مقالات با تکیه بر تجربیات خود از اوضاع اجتماعی و سیاسی اغلب کشورهای اروپا سخن گفته است و با تفسیر و توجیه نکات قابل توجه، مردم ایران را در جریان امور جهان گذاشته است.در سالهایی که او در مصر اقامت داشت مسافران زیادی برای بازدید از اماکن قدیمی به این کشور می آمدند به ویژه آنکه به تازگی کشف مقبره یکی از فراعنه به نام توتان خاتون که در حدود 13 قرن قبل از میلاد بنا شده بود، کنجکاوی همه را برانگیخته بود.در آن زمان درباره این مقبره شایع شده بود که این آرامگاه مقدس است و هر کس وارد این مقبره شود نفرین فراعنه طومار زندگی اش را در هم می پیچد. اگر چه این شایعات از نظر مقدم که دشمن خرافات بود اهمیتی نداشت اما او یک روز برای دیدن مقبره، دوربین خود را برداشت و به راه افتاد، به آرامگاه که رسید همه جای آن را بازدید کرد و عکس های فراوانی از قسمت های آن گرفت و یادداشتهایی نیز درباره آن نوشت. او از اینکه دست به انجام کار جسورانه ای زده است بسیار خوشحال بود.دو روز پس از بازدید آرامگاه، مقدم احساس کسالت کرد و دچار تب شد که با مراجعه به پزشک و انجام آزمایش و معاینات کامل، بیماری سل تشخیص داده شد . "محسن مقدم "؛برادر کوچک تر حسن که در آن ایام در پاریس باستان شناسی می خواند در این باره گفته است: « حسن هیچ سابقه ای از بیماری سل نداشت. در پاریس با گروهی از استادان باستان شناسی و تاریخ سوربن موضوع را مطرح کردم. آنها گفتند آن شایعات مورد قبول ما نیست اما هوای داخل مقبره طی هزاران سال راکد و سمی است. افرادی که بدون مراقبت های پزشکی لازم وارد مقبره شوند و ساعت ها در آن محیط به سر ببرند از بابت هوای تنفسی دچار مشکل می شوند. همین سموم وارد بدن شده و شخص را بیمار و دچار عواقب وخیم و گاهی مرگ می کند، این امر در مواردی برای باستان شناسان هم اتفاق افتاده است.»

حسن مدتی در بیمارستان عباسیه قاهره که مخصوص مسلولین بود بستری شد. و این مصادف با زمانی بود که او به عنوان یک نویسنده پرکار برای دو مجله فرانسوی مطلب می نوشت. او در این ایام نمایشنامه دیگر خود را با عنوان "ایرانی بازی" می نویسد. در این نمایشنامه مانند نمایشنامه پیشین او "جعفرخان از فرنگ آمده"،قهرمان اصلی باز جعفرخان است اما این جعفرخان که هشتاد سال از جعفرخان نمایشنامه نخستین جلوتر است در سال 1420 یعنی در قرن بیست و یکم میلادی از فرنگ وارد ایران می شود. خصوصیات و صفات او نیز همانند جعفرخان اولی است. او در این نمایشنامه در پی پیدا کردن شغل مناسبی است و لذا تمام ادارات کشور را زیر پا می گذارد و ماجراهایی می بیند و می آفریند که در جای خود دیدنی و شنیدنی است.

در این نمایشنامه به جای آدمها، اشیاء از خود عکس العمل نشان می دهند، مثلا" نقشه ایران می خندد و پرگار به دوران می افتد. همین ترفند نمایشی از جمله نوآوریهایی است که مقدم برای اولین بار در صحنه تئاتر ایران وارد کرد.

محور و مدار اصلی این نمایشنامه، انتقاد از جریانات نابهنجار و نارسای اداری ایران و پیچیدگی های موجود در آن ایام و همینطور انتقاد به برخی از خصوصیات اخلاقی ایرانیان است. این انتقاد از منظر فردی فرنگ رفته و فرنگ دیده صورت می گیرد. این فرنگ دیده که هرگز "دستکش قناری رنگ" از دستش نمی افتد و در علوم کشتی، بوکس، رقصهای گوناگون، صید ماهی و آتش بازی متخصص است و دیپلم عالی از خارج گرفته است و دارای ادا و اطوار بسیار است، برای استخدام در یکی از ادارات به ناچار با افرادی که دون شان اوست نظیر کاسب و لوطی و غیره حشر و نشر می کند و سر یک سفره می نشیند و از بی ادبی و بی نزاکتی و چرک و کثافت آنها دوری نمی کند و به عبارتی همرنگ جماعت می شود.

مقدم این نمایشنامه را در 4 پرده تنظیم کرده و نگاشته است و در آن مسائل و مشکلات موجود در ادارات و کارگزاران آن روزگار را با مهارت و استادی تمام تصویر کرده و مورد انتقاد قرار داده است.

در همان ایام، مقدم علاوه بر نگارش این اثر، اقدام به نوشتن مقاله ای درباره "ابوالقاسم لاهوتی"؛ شاعر انقلابی کرد و نقدی نیز بر یکی از نمایشنامه های حماسی "کاظم زاده ایرانشهر" نوشت. او همچنین طرح دو رمان از آخرین کارهای خود را پایه ریزی کرد این در حالی بود که پزشکان قاهره پس از انجام معالجات فراوان بر روی او، سرانجام نسبت به بهبودیش قطع امید کرده و به او هشدار دادند که برای درمان و مداوای نهایی هر چه زودتر به سوئیس یا کانادا برود و او نیز در نوامبر 1924 با تنی بیمار، تنها و افسرده به سوئیس رفت و در آسایشگاه مسلولین لیزن بستری شد با این امید که شاید جسم جوانش بر سل غلبه کند اما این سل بود که بر او غالب شد و بالاخره در نوامبر 1925 در حالی که 27 سال و هشت ماه از عمر خود را سپری می کرد، در آسایشگاه لیزن چشم از جهان فروبست. او را در گورستانی در سوئیس به خاک سپردند. مرگ زود هنگام مقدم، مانع از آن شد که جامعه فرهنگی بهره های لازم را از وجود او و افکار و اندیشه هایش ببرد. یحیی آرین پور درباره او گفته است:«حسن مقدم یکی از امیدهای آینده ایران و از فرزندان رشید و پر کار این مملکت بود، دولت ایران قدر او را ندانست و میان او و جوان های بی سواد معمولی که از لحاظ اداری هم رتبه او بودند ولی از جهات علمی و اخلاقی ابدا" قابل سنجش با وی نبودند فرقی نگذاشت. او مدت کوتاه عمر خود را در غربت به بیچارگی و رنج و محنت و بیماری گذراند و در نتیجه کار و مطالعه بسیار بی اجر از میان ما رفت.»

جمعیت "ایران جوان"، آذرماه 1304 ه.ش در رثای مقدم، مجلس یادبودی به نام او در مدرسه دارالفنون برپا کرد و دکتر علی اکبر سیاسی و اسماعیل مرآت و سعید نفیسی در شرح احوال و مقام اخلاقی و ادبی او نطق هایی را ایراد کردند.

امروز از حسن مقدم دو نمایشنامه ماندگار و تعدادی غزل و مقاله و متلهای فراوان به یادگار مانده است.