کارنامه نمایشنامه نویسان ایران(3)
« آه! چقدر حماقت می خواهد که انسان با خون دل سرلوحه زندگی خود را به ریاکاری و عوام فریبی مطرز و منقش نماید !!!» این عبارت را کمال الوزاره محمودی در آغاز نمایشنامه خود "حاجی ریایی خان یا تارتوف شرقی " نوشته است.
میرزا احمدخان کمال الوزاره محمودی، یکی از چهره های نمایشی دوران مشروطیت در آذرماه 1253 ه. ش در تهران در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد.او فرزند مشاورالملک یکی از شخصیت های علمی دوران ناصری و کاشف ستاره محمودی بود.
احمدخان تحصیلات متوسطه خود را در مدرسه دارالفنون از صنف پیاده نظام آغاز کرد و در آنجا ضمن تحصیل در رشته ریاضی و طبیعی و آموختن ادبیات عرب، زبان فرانسه را نیز در نزد " ریشاردخان مودب الملک" فرا گرفت و بر اثر ابراز لیاقت در دوره تحصیل به اخذ نشان علمی درجه اول مینای طلا موفق شد.او پس از فراغت از تحصیل در سمت منشیگری به خدمت وزارت امور خارجه درآمد. هنگام سلطنت مظفرالدین شاه، زمانی که مسیو "نوز" بلژیکی برای رفورم و توسعه ادارات گمرک به ایران آمد، محمودی نیز به آن اداره منتقل و پس از انجام ماموریتهای مختلف به سمت ریاست گمرک خانه بنادر بحر خزر گمارده شد. پس از انتصاب مسیو "سرنار" به سمت ریاست کل خزانه داری ، محمودی در سال 1282 ه. ش به این اداره رفت و در سمت معاون ریاست مالیات و بازرس مشغول به کار شد و در سال 1289 ه.ش از طرف اداره برای بازرسی امور مالیه به قزوین سفر کرد و در آنجا از نزدیک با مشکلات مردم آشنا شد. او دید که مردم آن خطه چگونه زیر یوغ ظلم و ستم عاملان استبدادی دولت و حکومت قرار گرفته اند بنابراین دمی ساکت ننشست و برای اعاده حق و حقوق مردم و رسیدگی به وضعیت آنان از انجام هیچ کاری فروگذار نکرد تا آنجا که با متنفذین دولت و حکومت درافتاد و به همین خاطر از سمت خود عزل شد.
کمی بعد سرپرستی انبار غله تهران به او محول شد و این مصادف بود با سال قحطی و مجاهدت ها و مخالفتهای وی با درباریان و اربابان صاحب نفوذی که می خواستند تغییراتی به نفع خود و در نتیجه به زیان مردم در آن سال قحطی در انبار غله به وجود آورند. سال 1295 ه. ش بود که کمال الوزاره را به اتهام عضویت در "کمیته ی مجازات" دستگیر و برای مدت پنج ماه در زندان انفرادی نظمیه تهران حبس کردند.
کمیته مجازات،در واقع به دنبال انقلاب مشروطه و کارشکنی های عوامل سرسپرده و انعقاد قرار داد منحوس 1919 میلادی به دست وثوق الدوله با انگلیس ، توسط چند تن از آزادی خواهان و مجاهدین عصر مشروطه به طور پنهانی تشکیل شد و هدف از آن، مجازات خائنین به وطن و وابستگان به سیاست انگلیس بود.
درباره عضویت کمال الوزاره در کمیته مجازات اقوال متفاوتی وجود دارد چنانکه سید علی آذری_ که خود نمایشنامه نویس دیگری است_ در مقاله ای درباره او می نویسد:«در سال قحطی کمال الوزاره، رئیس اداره انبار غله ی دولتی بود. حاجی محتشم السلطنه معروف به حاجی خان رییس قانون گذاری دوران دیکتاتوری خواسته است با استفاده از قدرت مقام وزارت دارایی در انبار غله به اصطلاح دخل و تصرفی به زیان مردم انجام دهد. محمودی که پیوسته با عوامل فساد درگیر می شد با محتشم السلطنه به مخالفت برخاست و سرانجام کار این مخالفت با نفوذی که محتشم السلطنه داشت منجر به اتهام شرکت او در کمیته مجازات گردید.»
محمودی، خود در این باره گفته است:« مرا در محبس انفرادی نظمیه تهران محبوس کردند با آن که در بدو امر بی گناهی ام محقق گردید مع ذالک به اغوا و تحریک همان بدخواهان در ادامه مدت حبسم جدیت به سزا شد. تا این که در زندان دچار امراض سخت گردیده و با ابتلا به امراض صعب العلاج در اواخر ربیع الاول 1296 بنده را به خانه انتقال دادند. با توجه به عدالت حقه الهی مطمئن هستم که مسببین گرفتاری بنده دیر یا زود به کیفر اعمال خود خواهند رسید.»
او در ایام محبس، یادداشتها و داستان"لوطی حارث یا ناتوان" را نوشت و در آن علنا" از کمیته مجازات طرفداری کرده و اعمال آن را ستوده است.
پس از آزادی از زندان، کمال الوزاره به طور جدی به نمایشنامه نویسی روی آورد و آثار ارزشمندی را برای تئاتر ایران برجای گذاشت. این نمایشنامه ها عبارتند از: " حاجی ریایی خان" "استاد نوروز پینه دوز"،"تی تیش مامانی یا فقر عمومی"،"مقصر کیست؟"،"میرزا برگزیده محروم الوکاله"،"نوروزشکن یا قهرمان میرزا دلسوز"،" وصلت های گوناگون" و "طبیب اجباری".
البته از میان این آثار تنها دو نمایشنامه " حاجی ریایی خان یا تارتوف شرقی" و "اوستاد نوروز پینه دوز" چاپ و منتشر شده اند.
محمودی، نمایشنامه "حاجی ریایی خان یا تارتوف شرقی "را همانطور که از نام دومش پیداست، به تقلید از نمایشنامه "تارتوف" شاهکار مولیر در سال 36-1335 ه. ق نوشته و آن را در سه پرده تنظیم کرده است.او در این نمایشنامه که اثری علمی، ادبی و اخلاقی است، به انتقاد از مسائل اجتماعی و حکومتی پرداخته است و انتقاد او بیشتر به حکومت گرانی است که در سال قحطی به جای دستگیری از بینوایان و ناداران، با ریا و تزویر کیسه های خود را پر کرده و به دنبال وجاهت ملی بوده اند.
قهرمان نمایشنامه حاجی ریایی خان ، مردی است از اشراف که لئامت و خساستش باعث آزار اهل خانه و دیگران است. او در سال قحطی که گرسنگی میان مردم بیداد می کند، خود را حامی بینوایان جا زده و در مجامع و روزنامه ها از خود چهره ای نیکوکار و مردمی ارائه می دهد در حالی که خانواده و نزدیکانش از خست او به تنگ آمده و از گرسنگی رنج می برند...
این نمایشنامه در سه پرده و هر پرده در چندین مجلس تنظیم شده است. یکی از اشکالات عمده نمایشنامه که به سیر نمایشی آن لطمه زده، توصیف شخصیت هاست به عبارتی نویسنده به جای آنکه در عمل شخصیت ها را معرفی کند از توصیف برای شناساندن شخصیت ها بهره گرفته است. موضوع و مضمون نمایشنامه نیز فاقد کشش و جذابیتهای لازم است هر چند که ضایعات اجتماعی مطروحه در این نمایشنامه که از مساله ریاکاری و چاپلوسی و قحطی و بدبختی ناشی شده، قابل تامل و تعمق است. اقتباس نام دوم نمایشنامه از نمایشنامه معروف تارتوف مولیر نیز چندان قابل انطباق با مضمون نمایشنامه نیست زیرا در نمایشنامه تارتوف مولیر تمام نهادهای مذهبی و اخلاقی آباء کلیسا مورد حمله قرار گرفته است در حالی که مضمون نمایشنامه احمد محمودی بر پایه انتقادات اجتماعی و تا حدی سیاسی استوار شده است. در این نمایشنامه شخصیت پردازی نیز از عمق چندانی برخوردار نیست. بعضی از محققان این نمایشنامه را از نوع نمایشنامه های فرس Farceیا کمدی سطحی دانسته اند که امتیاز آن فقط در نقادی اجتماعی_ سیاسی اش نهفته است.
مهمترین امتیاز نمایشنامه، وجود زمان پیوسته نمایشی در ساختمان اثر است. به عبارتی وقایع هر سه پرده در یک نیمروز فشرده و متمرکز شده اند و نویسنده می کوشد به ایجاد همزمانی های نمایشی و به خلق توازن های تاثیرگذار توفیق یابد.
یحیی آرین پور در کتاب از صبا تا نیما درباره این اثر نوشته است:« نویسنده در تنظیم این نمایشنامه به یکی از رجال معروف آن روز نظر داشته است و معروف است که نخستین بار که این نمایشنامه در سالن گراند هتل به مردم عرضه شد، قهرمان نمایش درست شبیه همان رجل سیاسی موردنظر نویسنده گریم شده بوده و تماشاگران همه او را در نقش "حاجی ریایی خان" دیده و شناخته بودند.»
او موضوع نمایشنامه را ناچیز می داند و معتقد است که برای پوشاندن نقص موضوع، صحنه ها به ناچار با صحبت های مکرر و غیر لازم پر شده و در تصویر تیپ "ریاکار" قدرت کافی به کار نرفته است.
به عقیده آرین پور، "تارتوف شرقی" ناشی و بی تجربه است و آن قدرت و مهارت را ندارد که اعمال خود را به قدر کافی پرده پوشی کند، تا حدی که نوکر و کلفت و عیال و جارچی ها و کارچاق کنهای او به راز درون او پی می برند.
مولف کتاب از صبا تا نیما بر این باور است که:« سبک نگارش نمایشنامه تعریف زیادی ندارد و در انشای آن دقت کافی نشده است. بیانات و حرکات دوروبیگ و شعر خواندن او و ذکری که از "ملانادان" یاد گرفته و نیز صحنه هایی از قبیل سرداری بخشیدن حاجی خان به نوکرش و سیلی زدن و پس گرفتن، ارزش اثر را تا حد نمایشنامه های سبک پایین آورده است. اصلا" رفتن به جنگ مولیر و زور آزمایی با وی، آن هم در زمینه یکی از بهترین شاهکارهایش از نویسنده ای که رشته نمایشنامه نویسی تجربه و اطلاع کافی نداشته، کار بسیار متهورانه ای بوده، معهذا صحنه سازیها و ترکیب عمومی اثر به اصول فن اروپایی نزدیکتر است و می توان آن را بی اشکال به روی صحنه آورد. »
و اما احمد محمودی نمایشنامه "اوستاد نوروز پینه دوز" را با مضمونی اجتماعی_اخلاقی در سال 1337 ه. ق نوشت . این نمایشنامه که در شش پرده کوتاه و هر پرده در چند مجلس تنظیم شده است، در محله "بیعارآباد" تهران اتفاق می افتد. "استاد نوروز" که پریشانی فوق العاده از چهره اش هویداست در یکی از روزهای بسیار سرد زمستان در نزدیکی چارسو کوچک در پای دکه سقط فروشی حاجی شیخ منصف، مطابق معمول بساط پینه دوزی گسترده، درفش به دست و لنگه کفش به روی زانو با خود درد دل می کند. شکایات او از فقرو تنگدستی است و یاد روزهای ارزانی گذشته می کند که دست و پایش باز بود،گاه گذاری نفس راحتی می کشید و « عوض یک زن دو تا سه تا پنج تا هشتا زن می گرفت و هر وق سیر می شد اینو طلاق بده اونو بگیر، یکی دیگه یکی دیگه یکی دیگه!...» و حالا « درس دو سال آزگاره که نتونسته یه زن تازه به خونه اش بیاره». اوستا بعد از آنکه دو نفر از مشتریهای مزاحم را راه می اندازد، می بیند زنی به غایت موزون، آهسته آهسته به بساط او نزدیک می شود. " عالم آرا خانم" عیال سابق عبدالله دولدوز که یکسال پیش فوت کرده، یک جفت کفش از زیر چادر درآورده به پینه دوز می دهد که تخت آنها را عوض کند. سرصحبت باز و سرانجام منجر به آن می شود که اوستاد پینه دوز هر دو زنش را طلاق دهد و بعد با او عروسی کند. "اوستاد نوروز" مطلب را با رفیق دیرینش داش اسمال در میان می نهد و با صلاحدید او تصمیم می گیرد که هر دو زنش را به شیوه ای از خانه بیرون کند تا وقتی که خرش از پل گذشت دوباره بیاورد سرخانه و زندگیشان...
نمایشنامه اوستاد نوروز پینه دوز یکی از اولین نمایشنامه های اجتماعی_اخلاقی است که با اصول و اسلوب نمایشنامه نویسی جدید نگارش یافته و در آن تمام لحظات و چم و خم دراماتیک رعایت شده است. در این نمایشنامه جهل وخرافات، نابهنجاریهای اجتماعی،کج تابیها و بدبختیهای تیپهای مختلفی از جامعه مورد نقادی قرار گرفته است. احمد محمودی در ارائه اصول و تکنیک نمایشنامه نویسی در این اثر به موفقیت کامل دست یافته و لذا از پیشروان فن درام نویسی ایران شده است.
در این نمایشنامه شخصیت پردازی به حد کافی انجام گرفته و اشخاص نمایش خصوصیات روانی و جسمی طبیعی خود را پیدا کرده اند. شخصیتها، واقعی و دارای شناسنامه و هر کدام دارای فرهنگ خاص خود هستند، در کردار و رفتار و گفتار و اندیشه های آنها وحدت و هماهنگی نهفته است و بالاتر از همه اعمال این شخصیت هاست. کاری که انجام می دهند و آنچه که بیان می کنند و آنچه که فکر و تصور می کنند همه، سیر طبیعی خود را دارند. کشمکشی که درسرتاسر این نمایشنامه نهفته، آن رابسیار جذاب و پر کشش کرده و در تماشاگر ، انتظار و تعلیق را به اوج رسانیده است. داستان نمایشنامه بسیار ساده است ولی نویسنده با آوردن شاخ و برگ در کنار مضمون اصلی آن، نمایشنامه را گسترش داده و پیچیده کرده است.درباره زبان نمایشنامه باید گفت که نویسنده با استفاده از زبان محاوره ای عامیانه توانسته هر یک از شخصیتها را در جایگاه فرهنگی خاص خود قرار دهد و با واژگان و عبارات و زبان خاص آن شخصیت صحبت کند. احمد محمودی شاید جزو اولین نویسندگانی باشد که در این جهت کوشش کرده و توانسته زبان هر شخصیتی را با توجه به خاستگاه فرهنگی و اجتماعی آن شخصیت بسازد و به کار برد. به طوری که از این زمان به بعد استفاده از زبان محاوره ای و عامیانه در نمایشنامه نویسی و داستان نویسی به صورت یک رسانه مهم به کار رفت و توسط نویسندگان بعدی نظیر جمالزاده، ذبیح بهروز، صادق هدایت، صادق چوبک و ... به اوج هنری خود رسید.
احمد محمودی در نمایشنامه دیگر خود با عنوان "میرزا برگزیده محروم الوکاله" زن را محور نمایشنامه قرار داده و مظلومیت او را مطرح ساخته است. میرزا برگزیده فردی است که برای وکالت مجلس از همه چیز خود می گذرد و برای ورود به مجلس، دخترش را وجه المصالحه خود قرار داده و او را در بین ملاکین واربابان به مزایده می گذارد.
این نمایشنامه در سه پرده تنظیم شده و نمایشی اخلاقی_اجتماعی است. تاثیر این نمایشنامه در افکار عمومی آن ایام مسلما" زیاد بود خصوصا" که احمد محمودی آن را در شهر مشهد و فقط برای بانوان روی صحنه برد.
کمال الوزاره در نمایشنامه "تی تیش مامانی یا فقر عمومی"نیز که اقتباسی از نمایشنامه عزیز حاجی بیگف بوده، باز زن را محور نمایشنامه قرار داده و این بار بی بندو باری و آلامدی بعضی از زنان جامعه را مورد انتقاد قرار داده است. در این نمایشنامه زن و دختر حاجی فقید التجار به دلیل تجمل پرستی، حاجی را به پرتگاه ورشکستگی می کشانند و خود زن و دختر هم به گدایی در کوچه و بازار می افتند.
او در نمایشنامه "مقصر کیست؟" باز به انتقاد از مسائل اجتماعی_اخلاقی پرداخته است و سرگرمی مشتی ارباب نان مردم خور و مفتخور و ستم پیشه را با نوعی طنز و طیبت مطرح ساخته است. در این نمایشنامه وضع ناهنجار زنان جامعه، آن هم زنان روستایی، با رقت تمام تصویر شده است.
داستان نمایشنامه از این قرار است: شهنواز بیک، یکی از اربابان، زن و مردی از رعایای خود را به خانه می آورد و با آنها شرط می بندد که اگر تا سه ساعت دیگر به " قاب و قدح" دست نزنند، تمام بود و نبود خانه را به آنها خواهد بخشید. چیزی نمی گذرد که زن به وسوسه مرد می پردازد تا قاب را از روی قدح بردارد و از محتوای آن سر در آورد و در آخر هم خود را به مردن می زند. مرد از روی ناچاری قاب را از روی قدح بر می دارد و گنجشکی از درون قدح پر می کشد. ارباب سر می رسد و از ماجرا آگاه می شود و زن و مرد رعیت را مرخص می کند در حالی که مرد، زن را متهم به بی تابی و بی عقلی می کند. ولی زن که پی به منظور ارباب برده به شوهرش حالی می کند که ارباب محض مضحکه و تفریح و لذت از رنج دیگران چنین بازی را راه انداخته است.
نویسنده در نمایشنامه مزبور با استفاده از یک داستان عامیانه، ظلم و ستم و سرکوفتی را که اربابان جامعه بر سر رعیت جماعت آوار می کردند، به نقد کشیده و مظلومیت، مظلومان جامعه را به خوبی نمایانده است.
نمایشنامه "نوروز شکن " یا "قهرمان میرزا دلسوز" اثر دیگر کمال الوزاره، از نظر مضمون "عشق پیرانه سر" را مطرح ساخته و باز "زن" شخصیت اصلی نمایشنامه است گو اینکه شخصیت مردان، او را تحت الشعاع خود قرار داده است. این نمایشنامه در سال 1337 ه. ق نوشته شد و در یک پرده بود.
میرزا مقهور پیرمرد هفتاد ساله ای است که در سفر اصفهان با وجود داشتن زن و فرزند، با یک دختر زاینده رودی ازدواج می کند و صاحب بچه هم می شود. از سوی دیگر، قهرمان میرزا دلسوز هم به حمایت از زن و فرزند و دختر میرزا مقهور بر می خیزد و میرزا مقهور و زن جوانش را از خانه بیرون می راند و بعد از چندی با دختر میرزا مقهور ازدواج می کند. میرزا مقهور پس از آگاهی از این ازدواج، شکایت به میرزا آزموده می برد و ماجرا را بازگو می کند. این میرزا آزموده در واقع سمبلی از خود نویسنده است. محمودی در این نمایشنامه مساله تعدد زوجات و نتایج حاصله از آن را مورد انتقاد قرار داده و حرف خود را در هیات میرزا آزموده اینطور بیان می کند:« شش ماه تمام از عمرم را مصروف به نوشتن پیس اوستاد نوروز پینه دوز کردم و با چه زحمات خواستم به زبان عوام، عوام را واقف به تکالیف شرعی و عرضی و اساسی خود نموده تا بدین نهج آن یک مشت بیچاره که طبقه ثالثه و رابعه ملت را تشکیل می دهند کورکورانه در این سال و زمانه خود را به چاه نینداخته و زن متعدد اختیار نکنند. حالا مجبورم آنچه را نوشته ام با آب تاسف و تحسر شسته و ... »
همانطور که از نمایشنامه های محمودی بر می آید،زن و موقعیت او در جامعه ایران از موضوع و مضامین بیشتر آثار او بوده است.
محمودی علاوه بر نمایشنامه، داستانهای متعددی نیز نوشته است که معروفترین آنها "لوطی حارث یا ناتوان" و "میرزا مبرم خان" هستند.
او همچنین در زمره کسانی است که در تاسیس اولین موسسه نمایشی ایران با نام "کمدی ایران " با سید علی نصر" و هنرمندان صاحب امتیاز دیگری چون منشی باشی، عنایت الله شیبانی، محمد علی معروف به "میاه"، مهدی نامدار، سید رضا هنری،رفیع حالتی، محمود ظهیرالدینی،فضل الله بایگان، طبیب زاده، حسین خیرخواه، نعمت مصیری، سید جلال الدین مرعشی، میرزا نصرالله خان، محمود الهی، داود دیبا، مهدی مشایخی، احمد درخشان، علی اصغر گرمسیری، صادق بهرامی، میر مهدی ورزنده،غلامعلی فکری، نقشینه، سارا خاتون، شکوفه و ملوک حسینی همکاری صمیمانه داشته است. این موسسه فعالیت خود را براساس اصول و مقدمات صحیح آغاز کرد و رفته رفته ذوق فهم تئاتر جدید را در مردم بیدار ساخت. "کمدی ایران" در هر ماه دو نوبت نمایشهایی را در سالن گراند هتل ( محل فعلی تئاتر دهقان) به روی صحنه می آورد و در دوره فعالیت خود توانست پای بعضی از بانوان ارمنی و ترک و یهودی را به صحنه باز کند و چون در ابتدا تعدادی از مردان، نقش بانوان را بازی می کردند برای نخستین بار رل زن را در تئاتر ایران خود زن بر عهده گرفت.
سرانجام میرزا احمدخان کمال الوزاره محمودی به دلیل ابتلا به امراض و بیماریهای گوناگون ناشی از دوران حبس که روح و جسم او را فراوان آزرده بود، در سن 58 سالگی از دنیا رفت و از خود نام و آثاری را برای جامعه تئاتر ایران به یادگار گذاشت.