در میان قدمای تئاتر و ادبیات ایران،کسی نیست که با نام و آثار "میرزا فتحعلی آخوندزاده" آشنا نباشد.شخصیتی که در جهان اسلام برای نخستین بار نمایشنامه را به زبان ترکی نوشت و اولین قالب های امروزی نمایش را در مشرق زمین بدعت نهاد.او زن را برای اولین بار نه در ابهام و خیال که در واقعیتی زنده و پویا به ادبیات نمایشی آورد و از نخستین کسانی بود که به امر نقادی ادبی توجه خاصی نشان داد و در این زمینه پیشقدم شد چنانکه هنوز که هنوزه نظریات او درباره اصلاح خط فارسی برای نخبگان ادب بسیار اساسی و حائز اهمیت است.از همین رو، شناسایی و معرفی این شخصیت به نسل امروز تئاتر و ادبیات نه تنها امری ضروری و شایان توجه است بلکه گشودن دریچه ای به تاریخ ادبیات نمایشی در ایران است. به همین بهانه با نگاهی به شرح حال و آثار "میرزا فتحعلی آخوندزاده" مطلبی درباره ی او نگاشته شده که در ذیل می خوانید:

"میرزا فتحعلی آخوند زاده" در سال 1190 ه.ش در یک خانواده روستایی در آذربایجان ایران به دنیا آمد و دوران کودکی خود را در شهر "نوخه" و دوران نوجوانی را در تفلیس_ماورای قفقاز_ گذراند و تا پایان عمر خود در آنجا بسر برد.

او در دوران کودکی با معارف و فرهنگ ایرانی آشنا شد، در جوانی در دستگاه تزاران روس به خدمت پرداخت و تا منصب سرهنگی ارتقاء یافت و پس از آن در تفلیس به عنوان مترجم زبانهای شرقی به خدمت دولت درآمد، در همان زمان به مطالعه و بررسی افکار و اندیشه های متفکران غربی پرداخت و با اکثر منورالفکران عهد ناصری نیز همچون "میرزا ملکم خان"، "میرزا یوسف خان مستشارالدوله" و ... مکاتبه داشت.او در همان زمان با بیشتر تئاتر های گرجستان آشنا شد و نمایشنامه هایی از "نیکلای گوگول"، "مولیر" و "آستروفسکی" را بر صحنه دید و ناگهان به طرز عجیبی شیفته تئاتر شد به طوری که با الهام از مولیر و گوگول، نمایشنامه هایی را در قالب کمدی نوشت و در آنها زبان به انتقاد از اوضاع زمانه گشود.او عقیده داشت صحنه تئاتر می تواند بازتاب زندگی مردم از اقشار مختلف باشد و بکارگیری زبان ساده در تئاتر موجب می شود که این هنر تنها برای گروهی خاص نباشد که برای سرگرمی و گذراندن وقت خود به آن رو می آورند.

آخوندزاده بیشتر نمایشنامه های خود را در کتاب "تمثیلات" گردآورده است. او با انتشار این کتاب در عرصه ادبیات نمایشی به شهرت فراوانی دست یافت و نام خود را در تاریخ نمایشنامه نویسان مشرق زمین تثبیت کرد. "تمثیلات"، شامل یک 6 نمایشنامه و یک داستان است که به ترتیب عبارتند از : "حکایت ملا ابراهیم خلیل کیمیاگر"،"حکایت خرس قولدورباسان"یا "دزدافکن"،"حکایت موسیو ژوردان حکیم نباتات و مستعلی شاه مشهور به جادوگر"،"حکایت وزیرخان لنکران" یا "سراب"،"حکایت مرد خسیس" یا "حاجی قره"،"حکایت وکلای مرافعه تبریز" و داستان "یوسف شاه سراج" یا "ستارگان فریب خورده".

از اسناد و مدارک موجود چنین برمی آید که نمایشنامه "ملا ابراهیم خلیل کیمیاگر" نخستین اثر آخوندزاده در زمینه هنر درام نویسی است. ملا ابراهیم خلیل مشهور به کیمیاگر، مردی است که از مس، نقره می سازد. او به "نوخه"_زادگاه نویسنده_ آمده و به دستیاری چند نقر دیگر، اهالی نادان آنجا را فریب می دهد و از آنان پول می گیرد تا به جای آن دو برابر نقره بدهد، اما به این وسیله مردم را سرکیسه کرده و می گریزد.

نویسنده در این نمایشنامه فقر اقتصادی و فرهنگی و خرافات زدگی مردم ایران را در آن ایام می نمایاند و این موضوع را در دومین نمایشنامه خود یعنی "موسیو ژوردان حکیم نباتات و درویش مستعلی شاه مشهور به جادوگر" نیز مطرح می کند. در این نمایشنامه موسیو ژوردان، گیاه شناس فرانسوی، برای مطالعات نبات شناسی به قفقاز آمده و در خانه حاتم خان آقا، بزرگ اوبه قره باغ مهمان شده است. شهباز بیک، برادرزاده و داماد حاتم خان آقا، پس از تعریف هایی که از زبان موسیو ژوردان درباره پاریس می شنود تصمیم می گیرد به همراه وی برای تحصیل به آنجا برود اما نامزد و زن عموی او که با رفتنش مخالفند به مستعلی شاه جادوگر صد سکه می دهند تا او به وسیله جادو مانع از رفتن شهباز بیک شود،مستعلی شاه نیز می پذیرد و برای ویران کردن پاریس اورادی را می خواند که بلافاصله موسیو ژوردان با عجله بدون شهباز بیک از طریق روسیه به پاریس بازمی گردد.

آخوندزاده در این نمایشنامه، سه جریان فکری دوران خویش یعنی مقاومت، التقاط و غربگرایی را که در ایران رایج بوده، ترسیم کرده است.

او در نمایشنامه "وزیر خان لنکران" یا "سراب" نیز نظام دیوانسالار فئودالی و مسئله حقوق و آزادی زن را با توصیف صحنه های عشقی و روابط نامشروع مورد انتقاد قرار می دهد. در این نمایشنامه، خان لنکران دو زن دارد که برای یکی از آنها،جامه ای زیبا می خرد و حسادت دیگری را برمی انگیزد. از سوی دیگر تیمور، برادرزاده خان لنکران، عاشق نسا خانم، خواهر زن وزیرخان لنکران است اما وزیر برای تحکیم موقعیت خود می خواهد نساخانم را به عقد خان در آورد تا با خان ارتباط نزدیکی برقرار کند. اما شعله خانم_ زن وزیر و خواهر نساخانم_ اسباب ملاقات این دو عاشق_تیمور و نسا_ را در اندرون خانه خود فراهم می سازد و در یکی از این دیدارها، وزیر به مسئله پی می برد و به خان اطلاع می دهد. خان نیز که حکومت را از پدر تیمور غصب کرده است و از تیمور دل خوشی ندارد به فراشان حکومتی امر می کند تیمور را دستگیر کرده و به قتل رسانند. اما در لحظه ای که تیمور به دست فراشان حکومتی در خانه وزیر گرفتار می شود، خبر می آورند که خان در دریا غرق شده است. به این ترتیب، تیمور با تشریفات بر مسند حکومت لنکران می نشیند.

آخوندزاده، در نمایشنامه "خرس قولدورباسان" یا "دزدافکن" نیز که یک اثر رئالیستی و درباره معیشت دهقانان آذربایجان است،بر زورگویی مردان و بدبختی و اسارت زنان تاکید کرده است: بایرام از اهالی "اوبه" که جوانی فقیر و دلیر است، عاشق "پریزاد" دختری از خانواده ای مرفه می شود. مشهدی قربان، عموی پریزاد که سرپرستی او را بر عهده دارد، می خواهد او را به پسر خود "تاروردی"بدهد تا گله و ایلی که از پدر پریزاد به ارث مانده است، به دست غیر نیفتد. بایرام ماجرا را می فهمد و تصمیم می گیرد با طرح نقشه ای تاروردی را از سر راه خود بردارد که برای انجام این کار با همکاری "زلیخا" و شوهرش_ نمازبیک_ تاروردی را که فردی ترسوست راضی می کنند تا برای اثبات شجاعت خود به پریزاد و ایجاد علاقه بیشتر در او، راهزنی کند و تاروردی نیز از روی سادگی این پیشنهاد را می پذیرد و با همدستی دو تن از اهالی "اوبه" جلوی کاروانی را می گیرد که حامل حیوانات باغ وحش مانند خرس و میمون است. برحسب اتفاق یکی از خرس ها با تاروردی دست به گریبان می شود و در همین اثنا بایرام که برای شکار به بیابان رفته بود، سر می رسد و گلوله ای را به طرف خرس نشانه می رود و خرس زخمی به سوی جنگل می گریزد و تاروردی هم از مهلکه جان سالم به در می برد. در همان لحظه "دیوان بیکی" با قزاق ها سر می رسند و تاروردی را به جرم راهزنی دستگیر کرده به اوبه می برند اما بایرام همه ماجرا را تعریف می کند و تقصیرها را به گردن می گیرد. دیوان بیکی با شنیدن این ماجرا از سر تقصیر آنها می گذرد و مشهدی قربان هم با ازدواج بایرام و پریزاد موافقت می کند.

در نمایشنامه "وکلای مرافعه تبریز" که کمدی در سه مجلس است، آخوندزاده فساد دستگاه عدالت، حق شکنی ها و حقه بازی های وکلای دعاوی را به شدت نکوهش کرده و دسیسه ها و شیادی های آنها را مورد انتقاد قرار می دهد.

او در نمایشنامه " سرگذشت مرد خسیس " یا "حاجی قره" نیز صحنه های جانداری از اجتماع مردم در اواسط قرن نوزدهم را ارائه داده و شیوه های استثمار و خست و صفات دون انسانی و ظلم و استبداد را به خوبی تصویر می کند. در این نمایشنامه، قهرمان اصلی "حاجی قره"، مرد تاجر پیشه و خسیسی است که بیماری شهوت گونه ای به مال اندوزی دارد و این امر تمام زندگی او را تحت الشعاع قرار داده است. از نمایشنامه های "تمثیلات " که بگذریم نوبت به تنها داستان موجود در این کتاب با عنوان "حکایت یوسف شاه سراج" یا " ستارگان فریب خورده" می رسد که از قضا آخرین اثر آخوندزاده نیز بشمار می آید. این داستان دارای عناصر نمایشی و موضوع آن از یک واقعه تاریخی که در "عالم آرای عباسی" ذکر شده ، اقتباس شده است. هدف نویسنده از نگارش این داستان، بیان ظلم و استبداد شاه و نادانی و چاپلوسی وزرا و رجال و حاشیه نشینان بوده است.

آخوندزاده این داستان و نمایشنامه ها را در فاصله کوتاهی بین سالهای 1266 تا 1273 ه.ق به زبان ترکی آذربایجانی نوشت و در تفلیس چاپ و منتشر کرد و سپس نسخه هایی از آن را بهمراه پیامهای دوستانه از تفلیس برای دوستان و مقامات ایرانی فرستاد.در یکی از پیامهای او آمده است:« در سنه 1861 در ماه سنطبر، به واسطه موسی برژه از تفلیس به طهران به اشخاص مفصله یعنی وزیر علوم شاهزاده علی قلی میرزا و نایب الایالت شاهزاده فرهاد میرزا و وزیر عدلیه عباسقلی خان جوانشیر و مشیرالدوله میرزا و جعفرخان، چهار جلد از تمثیلات خود را ارسال داشته در ظهر هر یک جلد از تمثیلات مرسوله، این مضمون را مندرج کردم و هو هذا: این نوع تصنیف غریب که ظاهرش بامزه و خوش آیند است و باطنش کلا" متضمن موعظه و نصیحت، در میان ملت اسلام معروف نبود. من بانی این کار شدم. نباید که بعضی اشخاص اعتراضات مرا در این تصنیف که به طریق استهزاء نسبت به پاره ای اطوار و اخلاق ذمیمه اهل اسلام وقوع یافته است، حمل بر عدم تعصب و عدم حب ملت بکنند زیرا که از این اعتراضات غرض تنبیه است بر دیگران که از اخلاق ذمیمه احتراز نمایند. چنانچه حکیم روشن روان شیخ سعدی رحمه الله (علیه) در گلستان خود از زبان لقمان اشاره به این معنی فرموده است: لقمان را گفتند ادب از که آموختی؟ گفت: از بی ادبان. هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعل آن پرهیز کردم. » او بعدها در یادداشتی دیگر می نویسد:« من مجلدات عدیده از تمثیلاتم را به طرف ایران فرستاده بودم که همکیشان من در فن شریف دراما یعنی طیاطر معرفتی حاصل کنند... آشکار است که در هر ملت متقلبان و اشرار و حمقا هستند. احوال و اطوار چنین کسان را بر سبیل تمسخر در فن دراما بیان می کنند که به سایرین عبرت گردد. این نوع انشاء هرگز دخل به دولت و سلطنت و عموم ملت ندارد بلکه اسنادی است به بعضی افراد مردم و تنبیه است به کافه ملت.»

این کتاب در سال 1291 هجری توسط "میرزا جعفر قراچه داغی" از زبان ترکی به زبان فارسی برگردانده شد و در تهران به چاپ رسید که از قضا ترجمه آن بسیار مورد تحسین آخوندزاده قرار گرفت به طوری که در طی نامه ای به یوسف مستشار نوشت:« میرزا جعفر قراچه داغی ... تمثیلات ترکی را بسیار خوب ترجمه کرده است... بسیار طالبم که جوانان صاحب سواد و صاحب ذوق ما در این فن شریف قلم خودشان را به جولان آورده، استعداد خودشان را امتحان بکنند بلکه رفته رفته این قسم تصنیف در میان ملت ما نیز شیوع بیابد... ملت ما از این فن اصلا" خبر ندارد

و سرانجام آرزوی آخوندزاده به بار نشست و دیری نپایید که "نجف بیک وزیر اوف"،"عبدالرحیم حق وردیف" و "میرزا جلیل محمد قلی زاده" در قفقاز و "میرزا آقا تبریزی" در ایران راه او را ادامه دادند و با نوشتن نمایشنامه هایی از خود، آثاری را برای آیندگان برجای نهادند.