کارنامه نمایشنامه نویسان ایران(5)
درباره پرنس میرزا ملکم خان ناظم الدوله و آثار او ، نظرات و عقاید مختلفی وجود دارد اما آنچه که از اسناد و مدارک موجود برمی آید او یکی از قلم زنان پیشه دوران قاجار است که زندگی سراسر پیچیده و توام با اسرار فراوانی داشته است.
میرزا ملکم خان ، از ارمنیان جلفای اصفهان بود. او در سال 1249 ه. ق در خانواده مرد سنگتراشی به نام یعقوب به دنیا آمد. استاد یعقوب که در جوانی به دین اسلام گرویده و زبانهای روسی و فرانسه را می دانست، بعدها به عنوان مترجم در سفارت روس به خدمت در آمد و در همین زمان با میرزا آقاخان نوری، صدر اعظم ایران رابطه نزدیکی برقرار کرد.
فریدون آدمیت در کتاب "فکر آزادی"، به نقل از نامه ای که ملکم در تاریخ 30 صفر 1321ه. ق به میرزا نصرالله خان مشیرالدوله نوشته،آورده است:«ملکم در ده سالگی به فرانسه رفت و پس از طی دوره دبستان و دبیرستان وارد مدرسه پلی تکنیک شد و ضمن تحصیل حکمت طبیعی و مهندسی، در رشته حقوق سیاسی نیز کار کرد و در سال 1268 ه. ق به ایران بازگشت.
بازگشت ملکم به ایران مصادف بود با گشایش دارالفنون و او که با آداب اسلامی بزرگ شده و زبان فارسی را به خوبی فرا گرفته بود، به سمت مترجمی آموزگاران اتریشی تعیین شد و نیز مترجمی حضور ناصرالدین شاه و مستشاری صدر اعظم، میرزا آقاخان نوری را به عهده گرفت.»
همچنین در سالنامه " منتظم ناصری "، آمده است:« ملکم،در سال 1273 ه. ق سرهنگ مهندس اتاماژور و مترجم مخصوص مامور سفارتخانه دولت علیه ایران در استانبول گردید و در همان سال هنگام بروز اختلاف ایران و انگلیس بر سر هرات و اشغال بوشهر، که فرخ خان امین الملک غفاری برای عقد معاهده صلح، عازم پاریس بود به عنوان مترجم و مستشار هیات نمایندگی ایران به دربار امپراتور ناپلئون سوم رفت.
او پس از مراجعت از این سفر رساله ای به نام "کتابچه غیبی" یا "دفتر تنظیمات" را که حاوی مطالبی در اصول مملکتداری بود، تنظیم و به دربار تقدیم کرد و در سال 1274 ه. ق که سال آخر صدارت میرزا آقاخان نوری بود، محفلی به نام "فراموشخانه" را در تهران دایر نمود. در ابتدا گمان می رفت که این محفل شعبه ای از سازمان فراماسون فرانسه است اما بعدها معلوم شد که ملکم از همان آغاز هرگز از سوی محافل شرق اعظم و اسکاتلند اجازه چنین اقدامی را نداشته است و او با ابتکار خود از عنوان فراماسون به صورت فراموشخانه جهت تنظیم افکار و ترتیب مجامع سیاسی استفاده کرده است و این کار او عملی غیر مجاز بشمار می آمده است.»
یحیی آرین پور در جلد اول کتاب "از صبا تا نیما"، درباه محفل فراموشخانه نوشته است:« این محفل به طور سری در خانه شاهزاده جلال الدین میرزا_پسر فتحعلی شاه_ و مولف "تاریخ جلالی" و "نامه خسروان" در محله مسجد حوض، یکی از محلات جنوبی تهران تشکیل می شد و نام فراموشخانه داشت، زیرا اعضای آن آنچه را که در محفل دیده یا شنیده بودند، بایستی در زندگانی عادی خود به کلی فراموش کنند. ملکم اجازه تاسیس فراموشخانه را از شاه تحصیل کرده بود و در این کار بعضی از رجال ایران مانند: میرزا علی خان امین الدوله و میرزا یحیی خان مشیر الدوله_برادر سپهسالار _ و میرزا محسن خان مشیر الدوله، و همچنین از روحانیان بزرگ: حاجی میرزا هادی نجم آبادی و جمعی از دیوانیان و شاهزادگان و فارغ التحصیلان دارالفنون و شاگردان فرنگ رفته با وی هماواز شده بودند و این جمع که اقلیت روشنفکران را تشکیل می دادند، در پیرامون ملکم، مکتبی از آزادمردان آزادیخواه به وجود آوردند. شعار اصلی محفل مزبور، که ملکم آن را به نام "جامعه آدمیت" اداره می کرد، عبارت بود از « اصلاح بشریت، عموما" و ملت ایران، خصوصا"». اعضای فراموشخانه به وسیله رسالاتی که ملکم در انتقاد از اوضاع می نوشت و در دسترس آنان و سایر مردم می گذاشت و طبعا" به عرض شاه هم می رسید، کم کم با روح اروپایی انس و آشنایی یافتند و عاقبت به این نتیجه رسیدند که باید به هر کوششی است رژیم مشروطه در ایران استقرار یابد. پیداست که چنین سازمانی ممکن نبود در آن عهد استبداد دوام یابد. ملکم در مظان تبلیغ افکار جمهوریخواهی قرار گرفت .»
در این باره میرزا ابراهیم خان نواب بدایع نگار در رساله "عبره الناظرین" به نقل از خان ملک ساسانی در کتاب "سیاستگران دوره قاجار"، آورده است: «جمعی از شاهزادگان بر دولت شوریدند و شاه را سخت نگران ساختند. به امر دولت جمعی از اصحاب او را بگرفتند. عده ای فرار کردند و دسته ای به روضات مطهره، التجا بردند» و سرانجام در روز پنج شنبه 12 ربیع الثانی 1278 ه. ق اعلانی درباره ترک لفظ "فراموشخانه" در روزنامه دولتی منتشر شد که به عملیات سازمان مزبور در ایران پایان داد.
به گفته آرین پور، مشهور است که وزیر مختار روس مقیم تهران، شرح تاسیس و اعمال آن را به پترزبورگ گزارش داد و آلکساندر دوم امپراتور روس در نامه ای به خط خود به ناصرالدین شاه نوشت که « انجمن سری بر ضد تو و من و بر هم زدنش صلاح هر دو مملکت است.» هر چه بود از عملیات انجمن مزبور جلوگیری شد و میرزا یعقوب خان که موسس و محرک اصلی شناخته شده بود، به آسیای وسطی فرار کرد.او سالها در استانبول زیست و در سال 1298 ه. ق در آن شهر درگذشت. و اما ملکم را چندی بعد به واسطه ادامه اقدامات آزادیخواهانه و مخالفت با کارهای میرزا محمدخان سپهسالار، تحت الحفظ به خانقین برده و در آنجا آزاد کردند. در همین هنگام بود که میرزا محمدخان سپهسالار، جمعی از دوستان ملکم و مردم روشن ضمیر و ناراضی از جمله: میرزا حبیب اصفهانی متخلص به "دستان" را به اتهام الحاد از ایران تبعید کرد.
میرزا ملکم خان، ابتدا به بغداد و از آنجا به استانبول رفت و در وزارت امور خارجه عثمانی با ماهی چهل لیره حقوق مشغول به کار شد اما چندی نگذشت که میرزا حسین خان مشیرالدوله به سفارت ایران در استانبول منصوب گشت و او را به سمت مستشار سفارت، نزد خود برد و در جمادی الثانیه سال 1280 ه. ق به سمت سرکنسول ایران به مصر فرستاد و از آنجا باز به استانبول فرا خواند.
ملکم در دوره اقامت خود در استانبول، به محافل ادبی و اجتماعی ترکیه جدید راه یافت و به جنبشهای اصلاحی که از طرف کامل و عالی و فواد، پاشایان ترک، تحریک و تقویت می شد، پیوست و رساله "مبداء ترقی" و "شیخ و وزیر" را به رشته تحریر درآورد.
در سال 1288 ه. ق، میرزا حسین خان مشیرالدوله از استانبول به تهران آمد و چهل و هفت روز پس از صدارت خود، در 29 شعبان آن سال، ملکم را از استانبول احضار و به سمت "مستشاری صدارت عظمی" منصوب کرد و برای او از شاه، لقب "ناظم الملکی" و نشان و تمثال همایون درجه اول را گرفت.
در جمادی الاول سال 1289 ه. ق، امتیاز معروف رویتر_که به قول لرد کرزن « عجیبترین امتیازی بود که یک دولت به موجب آن کلیه منابع ثروت خود را به بیگانه می داد»_ به امضاء رسید و ناصرالدین شاه تقریبا" ده ماه بعد، یعنی در صفر سال 1290 ه. ق برای اولین بار عازم اروپا شد و پیش از حرکت خود، ملکم را به پاس خدمات مهمی که در تهیه و تنظیم امتیازنامه رویتر انجام داده بود، به لندن فرستاد که ضمن تسلیم نسخه امتیاز به بارون رویتر و دادن ترتیب اجرای آن، مقدمات سفر شاه را به اروپا فراهم کند. اعتماد السلطنه در این باره گفته است که ملکم مبلغی برای خود و پنجاه هزار لیره نیز برای مشیرالدوله از بارون دورویتر گرفته بود.
ملکم، در سال 1295 ه.ق در سمت وزیر مختاری ایران منصوب و در دربار لندن ،وین و برلن اقامت کرد. او در سفر دوم شاه به فرنگ، با وکالت مختاری ایران، مامور کنگره برلن شد و پس از ختم این ماموریت در سمت سفارت کبری،عناوین جناب اشرف و پرنسی را از آن خود کرد.
خان ملک ساسانی در کتاب "سیاستگران دوره قاجار"، درباره ملکم خان به نقل از نامه معتمدالدوله فرهاد میرزا_ملتزم رکاب_ می نویسد:« این مردک ارمنی، در کمال وقاحت و بیشرمی در نزد اروپائیان خود را از احفاد پادشاهان اشکانی ارمنستان معرفی می نماید و به خود لقب پرنس رفورماتور داده است.»
به گفته اعتماد السلطنه در کتاب "منتظم ناصری"،پس از مرگ میرزا حسین خان و روی کار آمدن مستوفی الممالک، مخالفان ملکم خان درصدد برمی آیند تا وسایل عزل او را فراهم آورند، اما ملکم پیشدستی کرده و این توطئه را در سال 1299 ه. ق به اطلاع شاه می رساند و شاه پس از مدت کوتاهی علاوه بر سفارت ایران در دربار انگلیس، سفارت آلمان و هلند را به او واگذار می کند و از همین زمان، ملکم خان لقب "ناطم الدوله" را به خود می گیرد.در این سفر است که از او تردستی های عجیبی حکایت می کنند. اقامت ملکم در لندن، سالها به طول می انجامد. در سال1306 ه. ق که ناصرالدین شاه برای مرتبه سوم به فرنگستان سفر می کند، ملکم که به هر حال مرد ناراحت و ماجراجویی است، با چاپلوسی و تقدیم یک هزار لیره طلا پیشکشی، امتیاز لاتاری ایران را از شاه می گیرد ولی میرزا علی اصغرخان اتابک، پس از مراجعت شاه به ایران با آن مخالفت کرده و آخوندها را به تحریم لاتاری و تکفیر ملکم برمی انگیزد که شاه به ناچار این امتیاز را لغو می کند و از سوی او تلگرافی برای ملکم خان به لندن ابلاغ می شود اما ملکم، دستور دولت را فاش نکرده و امتیاز نامه را به مبلغ چهل هزار لیره به یک شرکت انگلیسی می فروشد و چون در قبال این عمل، از سفارت لندن و تمام مناصب و القاب خود، معزول و محروم می شود، به نوبه خود پاسخ هیجان انگیزی در مطبوعات انگلستان به اعلامیه دولت می دهد و برای تلافی، دفتری در "لمبارد استریت" لندن دایر می کند و در آنجا روزنامه فارسی"قانون" را منتشر کرده و در آن اصول حکومت استبدادی ایران را به باد انتقاد می گیرد و همینطور به اتفاق سید جمال الدین افغانی، در روزنامه خود درباره میرزا علی اصغرخان امین السلطان و حتی شخص شاه اقدام به ناسزا و بدگویی می کند. این روزنامه تا مرگ ناصرالدین شاه با همکاری آزادیخواهان آن روزگار دایر بود و با وجود منع شدید به ایران می رسید و در میان مردم انتشار می یافت و دولت انگلیس در مقابل اعتراض ایران جوابی جز این نداشت که در انگلستان مطبوعات، از آزادی کامل برخوردارند.
اما پس از کشته شدن ناصرالدین شاه و روی کار آمدن امین الدوله، مظفرالدین شاه که در سال 1317 ه. ق برای دیدن نمایشگاه پاریس به اروپا می رود، ملکم را به وزیر مختاری ایران در رم منصوب می کند و او در همانجا می ماند تا اینکه سرانجام در تابستان 1326 ه. ق پس از هفتاد و هفت سال زندگی پر ماجرا در پیری و کسالت ممتد در شهر لوزان سویس از دنیا می رود.
ناظم الاسلام کرمانی در کتاب "تاریخ بیداری ایرانیان"، او را بیدار کننده ایران و از رهبران نهضت آزادی می نامد و درباره او می گوید:« مقام پرنس ملکم خان در ایران، همان مقام ولتر و ژان ژاک روسو و ویکتور هوگو است در ملت فرانسه.» و ظل السلطان ملکم در کتاب "تاریخ مسعودی "، ملکم را فیلسوف و معلم اول و مثل ارسطاطالیس و افلاطون آن روز و بلکه برتر از آنها می داند.
در کتاب " خوابنامه" نیز آمده است:« مستر ویلفرید بلنت، که در ژوئن سال 1880 م (1297 ه. ق) ملکم را ملاقات کرده، او را از آگاهترین مردان شرق می خواند که در ایران سی هزار نفر به او ایمان دارند ولی کسانی هم از جمله محمد حسن خان اعتمادالسلطنه او را «جاسوس و خائن و طماع و پولپرست و حقه باز و نادان و شارلاتان» می نامند.»
خان ملک ساسانی در کتاب "سیاستگران دوره قاجار" و ابراهیم تیموری در کتاب "عصر بیخبری" نوشته اند:« گویند ملکم در موقع اقامت خود در استانبول، به ایران و ایرانی بدگویی می کرده و در آنجا به تبعیت دولت عثمانی در آمده و در وزارت امور خارجه آن دولت استخدام شده و حتی برای ازدواج با هانریت_دختر آراکل معروف به توپچی باشی_ در شب یکشنبه 29 جمادی الاول 1281 ه. ق در کلیسای "ایا استفانوس" به آیین مسیح گرویده و پس از مراجعت از مصر به استانبول، نامه ای به دولت ایران نوشته و تهدید کرده که « اگر مرا به عنوان وزیر مختاری ایران به لندن نفرستید، اسرار دولتی را که نزد من است به عثمانیها خواهم فروخت و آبرویی برای ایران باقی نخواهم گذاشت.»
به گفته آرین پور،در تمام مدتی که ملکم در دستگاه حکومت ناصرالدین شاه دارای سمت رسمی بوده، دست به دامان شرکتهای خارجی شده و می کوشیده است که برای انگلیسی ها امتیازاتی در ایران تحصیل کند که مهمتر از همه امتیاز بارن جولیوس دورویتر بود که به مرحله اجرا در نیامد ولی عواقب وخیمی دربر داشت و لکه سیاهی بر دامان زندگی سیاسی ملکم گذاشت و حربه برنده ای به دست مخالفان او داد که حتی خدمات او را در راه بیداری افکار و نشر اصول آزادی بی ارزش جلوه دهند، چنانکه اعتمادالسلطنه در مقاله ای که به اشارت صدر اعظم امین السلطان نوشته است و به نظر شاه هم رسیده، می گوید:« این رهبان معتکف لندن، اولا" چه مایه دارد که باید اقوال او را به منزله وحی منزل من السماء تصور کرد؟ ثانیا" چه دولتخواهی در راه مملکت و سلطنت از او دیده شده که به ترهات او باید دل بست؟ گاهی ایجاد فراموشخانه در ایران می کند و اساس جمهوری، که لازمه فراماسونی است، در ایران فراهم می آورد و مدتهای مدید شخص سلطنت و نفس دولت و چندین هزار نفر آحاد و افراد ملت را در زحمت و تزلزل می اندازد و گاهی به ماموریت رسمی به سمت جنرال قونسولی به مصر می رود و ناموس دولت را به باد داده و از اسماعیل پاشا، خدیو، ده هزار تومان به رسم انعام تکدی می کند و گاهی کلاه فین عثمانی سر گذاشته تبعه آن دولت می شود ... و بعد مسئله رویتر که همین طور معوق مانده است ... نمی دانم این سالی بیست هزار تومان باج دادن به این شخص محیل حق ناشناس، که این اعمال از آن ناشی شده، برای چه است و او را نماینده دولت در دربار دولت انگلیس، که هزار کار در این وقت با آن دولت داریم، قرار دادن برای چیست؟ اگر وحشتی دولت از او دارد که بعد از خلع او در روزنامه ها بدنویسی خواهد کرد، جواب عرض می کنم چه بد است که تا به حال به واسطه خود او مستقیما" به تحریک او و مرده اش ننوشته اند که بعد از این بنویسند؟ ... بر فرض هم بنای چنین فضولی را گذاشت، خیلی سهل است او را تحت الحفظ از فرنگ آوردن و تادیبش کردن. بهتر از همه، هیچ اعتنایی به او نکردن است. این شخص محیل هرچندی یکبار برای به هم زدن ترتیبی که بد یا خوب در ایران برقرار است، یا به جهت اثبات وجود خود، کتابچه نوشته، دولت ما را تهدید می کند و عیبجویی می نماید که حواس شخص سلطنت و رجال دولت را متزلزل نماید. باید پرسید که آقای راهب خوشبخت لندن، معایب گفتی اگر عاقلی و عالم چاره اش را بگو! مثلا" می نویسد خواهی نخواهی ایران را مجبور به داشتن قانون می کنند.باید گفت مگر قانون نداریم و چه عیب داریم؟ ...»
ابراهیم تیموری در کتاب "عصر بیخبری" درباره خصایص و احوال ملکم خان نوشته است:« آنچه از مطالعه و تحقیق در حالات ملکم بر می آید اینکه وی مردی بود پولدوست و جاه طلب و بسیار جسور و سرسخت و کینه جو و در عین حال دانا و تیزبین، تا حدی که ناصرالدین شاه از او می ترسیده و همیشه مراقب حالش بوده است، چنانکه در زیر گزارش نظرآقا_ نماینده ایران در پاریس نوشته:« حالا که ملکم خان جای خودش را از لندن تغییر داده است و به پاریس آمده است، باید هر روز راپرت حالت او را که درچه حال است و چه می کند و با کی مراوده دارد و مشغول حقه بازی یا کار دیگر است، بدهد.»
درباره نوشته های ملکم خان، آرین پور معتقد است که مخالفان ملکم خان همواره خواسته اند مقام علمی و ادبی او را تخطئه کنند. به طوری که آقا ابراهیم بدایع نگار، وی را از « لطیفه دانش و ادب» بی نصیب می داند و مخبرالسلطنه هدایت، عقیده دارد که آنچه ملکم می نوشت به عبارت دیگر در گلستان و بوستان هست.اما آرین پور در جلد اول کتاب "از صبا تا نیما"، در این باره می گوید:«می دانیم که ملکم در پاریس، حکمت طبیعی آموخته و در رشته حقوق سیاسی کار کرده است و هم در آنجا آثار فلاسفه بزرگ و پیشوایان انقلاب فرانسه را مطالعه کرده و بعد در مدت اقامت طولانی خود در لندن به مطالعه تالیفات نویسندگان و دانشمندان انگلیسی پرداخته و مخصوصا" شیفته افکار و عقاید جان استوارت میل_فیلسوف نامی انگلیسی_بوده و قطعاتی از کتاب معروف او "در آزادی" را به فارسی ترجمه کرده است. محصول این مطالعات چندین ساله است که وی در روزنامه "قانون" و رسالات فراوان خود مانند "اصول آدمیت"،"ندای عدالت"،"توفیق امانت"، "حجت"،" مفتاح"،"کلمات متخیله"،"کتابچه غیبی" یا "دفتر تنظیمات"،"رفیق و وزیر"،"نوم و یقظه"،"اصول ترقی"،"مذهب دیوانیان"،"انشاء الله و ماشاء الله"،"شیخ و وزیر"، "فرقه کجبینان"،"کتابچه پلتیک" و بالاخره در گزارشها و نامه های رسمی و غیر رسمی متعدد خود به دولت و رجال ایران منعکس کرده است. در این نوشته ها تقریبا" از تمام مسائل و مشکلات اجتماعی و سیاسی ایران_ از آزادی و قانون و حقوق اساسی فرد و مبارزه با جور و بیدادگری، اصول سیاست خارجی، اصلاح حکومت، طرح قوانین مملکتی، اخذ تمدن اروپایی، احیای اقتصادی کشور و جلب سرمایه های خارجی، پیکار با فساد و معتقدات خرافی و اوهام پرستی و اصلاح خط و سبک نگارش و غیره سخن گفته است.
با این حال، منتهای بی انصافی و کوته بینی است که ولو در مقام مخالفت، او را از حلیه دانش و ادب عاری و مطالب و مفاهیم نوشته هایش را که زبده و خلاصه کار و کوشش پیگیر حکما و دانشمندان غرب بوده، در کتابهایی مانند گلستان و بوستان جستجو کنیم.
حقیقت این است که ملکم با وجود همه زد و بندها و ماجراجوییها و با وجود ایرادات اصولی که به بعضی از نوشته های او وارد است، از مردان بیدار و هشیار ایران بوده و از اوضاع زمان دردهای کشور خویش و سیاست دولتهای اروپایی درباره آسیا، بیش از همه ی دشمنان و بدخواهان خود آگاهی داشته و کوششهای او در راه بیداری ایرانیان، مسلم و بی گفتگو است. »
آرین پور در این کتاب همچنین درباره انشای ملکم و سبک نویسندگی او یادآور می شود که وی از همان آغاز کار، ترجمه دروس آموزگاران خارجی دارالفنون را از فرانسه به فارسی و هم ترجمانی دستگاه صدارت و دربار شاهی را به عهده داشته است و چون با عبارت پردازی ها و مغلق نویسی های دولتی کمتر آشنا بوده، برای نقل متون اصلی به فارسی، ناگزیر در اختیار کلمات و انسجام عبارات و سلامت بیان، زیاد دقت می کرده است و بدین ترتیب شیوه نگارشی را به وجود آورده که در عین سادگی و روانی از فصاحت و بلاغت و حسن انشاء بی بهره نیست.
او در همین راستا اضافه می کند:« چهل و دو شماره روزنامه "قانون" و رسائل اجتماعی و سیاسی پر مغز ملکم، که گاهی بی امضاء و گاهی با امضای او چاپ می شد اگر چه از اغلاط و اشتباهات لغوی و عیب جمله سازی عاری نیست، اما به واسطه سادگی و نزدیکی به زبان تکلم و محاوره عمومی به طور قطع، هم در بیداری مردم موثر بوده و هم در میان ارباب مطبوعات صدر مشروطیت، مقبول افتاده و مدتها سرمشق آزادیخواهان و نویسندگان ایران بوده است.»
درباره اینکه ملکم خان نمایشنامه نویس بوده یا نبوده است نیز اقوال و نقطه نظرات فراوانی وجود دارد چنانکه ابوالقاسم جنتی عطایی در کتاب "بنیاد نمایش در ایران"، نوشته است:« به طوری که می نویسند، ملکم خان تحت تاثیر آثار نمایشی آخوندزاده قرار گرفته و آثار نمایشی متعددی را نوشته است و یکی از نمایشنامه های ملکم که وی آنرا برای اظهار نظر برای آخوندزاده فرستاده بود فعلا" جزو اوراق و کتب موزه آخوندزاده در تفلیس موجود می باشد. »
او در همین کتاب، از نمایشنامه "طریقه حکومت زمانخان بروجردی" به عنوان یکی از نمایشنامه های پرنس میرزا ملکم خان ناظم الدوله یاد کرده است. این نمایشنامه در چهار مجلس تنظیم و در 40 صفحه توسط چاپ مطبعه شاهنشاهی منتشر شده است.ظاهرا" چاپ دیگر این نمایشنامه در "مجموعه تئاتر ملکم" نیز آمده است.
جنتی عطایی در کتاب خود، همچنین به دو نمایشنامه دیگر ملکم خان اشاره کرده است که عبارتند از: "سرگذشت اشرف خان در آخر سنه 1322 "، در چهار مجلس و " حکایت کربلا رفتن شاه قلی میرزا و سرگذشت آن ایام و توقف چند روزه در کرمانشاهان نزد شاه مراد میرزا حاکم آنجا" که نویسنده این نمایشنامه را نیز در چهار مجلس تنظیم کرده و نگاشته است.
او در همین کتاب از نمایشنامه ای به نام " بقال بازی در حضور" یاد می کند و نویسنده این نمایشنامه را اگر چه ناشناس می داند اما معتقد است رنگ و جلوه این نمایشنامه، زمان آثار ملکم خان را می نماید به عبارتی بقال "بازی در حضور" اگر کمی قبل از آثار نمایشی ملکم خان نوشته نشده باشد، همزمان با آنها تنظیم و تحریر گردیده است .
جمشید ملک پور نیز در جلد اول کتاب "ادبیات نمایشی در ایران"، درباره نویسنده نمایشنامه "بقال بازی در حضور" می نویسد:« این نمایشنامه را برخی به میرزا ملکم خان، برخی دیگر به کریم شیره ای و عده ای دیگر به میرزا آقا تبریزی و تعدادی هم به اعتمادالسلطنه منسوب داشته اند.»
دکتر ناتل خانلری هم در نخستین " کنگره نویسندگان ایران" بر نمایشنامه نویسی ملکم خان بر تاکید ورزیده و در این باره آورده است:« شاید اولین نمایشنامه هایی که به زبان فارسی با اسلوب اروپایی نوشته شده، آثار میرزا ملکم خان باشد.قسمتی از این نمایشنامه ها در سال 1326 قمری در روزنامه اتحاد تبریز چاپ شده ولی مجموعه کامل آنها فقط در سال 1340 در برلن انتشار یافت. »
در کتاب اول "تاریخ ادبیات ایران"، ترجمه مرحوم رشید یاسمی درباره اینکه ملکم خان، نمایشنامه نویس بوده،آمده است:« اولین نمایشنامه هایی که به تقلید اروپاییان نوشته شد و فعلا" در دست میباشد، یکی آثار نمایشنامه نویس معروف آذربایجانی_ "فتحعلی آخوندزاده" است که به وسیله میرزا جعفر قراجه داغی به فارسی ترجمه شده است که باید جزء آثار خارجی ایرانی به حساب آورد و دیگری نوشته های منسوب به "پرنس میرزا ملکم خان ناظم الدوله می باشد.»
یعقوب آژند در کتاب "نمایشنامه نویسی در ایران"، میرزا ملکم خان ناظم الدوله را از جمله نخستین افرادی به شمار آورده که چندین آثار نمایش گونه را تحریر کرده است.
به گفته او، ملکم خان یکی از قلم زنان سیاست پیشه دوران قاجار است که اکثر نوشته هایش در جهت سیاست و جامعه قرار دارد و در آنها اصلاحات سیاسی و اجتماعی را مدنظر قرار داده است.
آژند در این کتاب یادآور می شود:« میرزا ملکم خان آثار زیادی نوشت و در آنها از مسائل و مشکلات اجتماعی و سیاسی ایران، اصلاح حکومت، طرح قوانین مملکتی، اخذ تمدن اروپایی، اصلاح خط و سبک نگارش صحبت کرد.»
نویسنده کتاب "نمایشنامه نویسی در ایران"، معتقد است که سبک نویسندگی میرزا ملکم خان،ساده و سلیس و روان است و در آن از پیچیدگی ها و تکلفات نویسندگی دوره قاجار خبری نیست. او در بعضی از رسالات خود، شخصیتهای چندی را در کنار هم قرار داده و از زبان آنها افکار و عقاید خود را ابراز داشته و همین قالب به نوشته های او حالت نمایشی بخشیده است.
به گفته آژند، ملکم خان در این نوع نوشته ها معمولا" از یک شخصیت سنتی و یک شخصیت متجدد استفاده کرده و آنها را با رودر روی هم قرار دادن، به مناظره کشانده است، از جمله این رسائل "شیخ و وزیر"، " مجلس همایون"، "حضور همایون" و ... است. او در روزنامه قانون نیز شیوه مکالمه نویسی راه انداخت که حالت نمایش گونه داشت.
مولف کتاب نمایشنامه نویسی در ایران اضافه می کند:« در سال 1300 شمسی در برلن مجموعه ای با عنوان "مجموعه تئاتر" به نام میرزا ملکم خان منتشر شد که حاوی سه نمایشنامه کوتاه بود.قسمتی از آنها ابتدا به صورت پاورقی در روزنامه "اتحاد" چاپ شد ولی بعدها به دلیل توقیف روزنامه مزبور،این کار ناقص ماند. نسخه کامل این سه نمایشنامه بعدها در کتابخانه گراف فون روزن دیپلمات آلمانی پیدا شد و به نام میرزا ملکم خان انتشار یافت. در حالی که امروزه ثابت شده که این نمایشنامه ها، نوشته میرزا ملکم خان نیست، بلکه از آن میرزا آقا تبریزی است.»
در همین راستا، محمود رنجبر فخری در کتاب "نمایش در تبریز" با تاکید بر این مطلب که میرزا ملکم خان، هرگز نمایشنامه نویس نبوده است، آورده است:« در سال 1334 شمسی میرزا ابراهیم اف_ پژوهشگر و نویسنده معروف آذربایجانی، اسناد مربوط به آرشیو میرزا فتحعلی آخوندزاده را منتشر نمود و معلوم گردید سه نمایشنامه کوتاه منسوب به میرزا ملکم خان که قسمتی از آنها در پاورقی روزنامه " اتحاد " چاپ می شد و به دلیل تعطیلی روزنامه ها پس از بمباران مجلس توسط محمد علی شاه ناتمام ماند، متعلق به میرزا آقا تبریزی_ منشی اول سفارت فرانسه مقیم تهران می باشند. نسخه کامل این سه نمایشنامه در کتابخانه گراف روزن، دیپلمات و مستشرق معروف آلمانی به دست آمد و در سال 1340 ه ق به نام مجموعه مشتمل بر سه قطعه تئاتر منسوب به میرزا ملکم خان ناظم الدوله در برلن چاپ شد. در حالی که میرزا ملکم خان هرگز نمایشنامه ای ننوشته است.»