کارنامه نمایشنامه نویسان ایران(11و 12)
با پیدایش ادبیات نمایشی در ایران، شعر و نظم نیزبه این نوع از ادبیات راه یافت و نویسندگانی در این قلمرو قلم زدند که از آنجمله می توان به علی محمدخان اویسی و میرزا ابوالحسن فروغی اشاره کرد. این نمایشنامه نویسان که از چهره های ادبیات نمایشی ایران در عصر مشروطیت بشمار می آیند در نگارش آثار خود، پیش از همه از داستانهای بزمی و رزمی منظوم ادبیات کلاسیک فارسی بهره جسته وبرای خلق صحنه های نمایشی، آنها را به صورت نمایشی درآوردند.
براساس اسناد و مدارک موجود، قدیمی ترین درام منظوم تاریخی ایران، متعلق به علی محمدخان اویسی است و "سرگذشت پرویز" نام دارد. نویسنده، این نمایشنامه را در سال 1324ه. ق در باکو نوشته و در سال 1330 ه. ق در استانبول به چاپ رسانده است.
سرنوشت پرویز نمایشنامه کوتاهی است که در دو پرده تنظیم و تدوین شده است.
اویسی برای نگارش این اثر، از خسرو و پرویز نظامی گنجوی بهره گرفته و داستان نمایشنامه و بیشتر اشعار آن را از این منظوم اقتباس کرده است اما برای خلق صحنه های نمایشی و پیوستگی آنها، اشعاری را نیزبه قلم خود نگاشته است.
داستان نمایشنامه در پرده اول از این قرار است: خسروپرویز؛ پادشاه ساسانی، خواب وحشتناک خود را برای شیرین تعریف می کند، اینکه ویرانی سرتاسر مملکت را فرا رفته و پادشاهی او دستخوش زوال گشته است. در همین زمان است که نامه رسول اکرم به دست او می رسد که وی را به آیین اسلام فراخوانده است و همین بر وحشت خسرو هر چه بیشتر می افزاید.
در پرده دوم نیز شبح زردشت در خواب بر خسرو ظاهر می شود و ویرانی و بدبختی مملکت را به او بازگو می کند. خسرو از خواب بیدار می شود ولی پسرش شیرویه بر او وارد شده و با خنجر پدرش را می کشد. شیرین هم بر بالین خسرو آمده و خودکشی می کند.
یحیی آرین پور با نقدی که به اختصار درباره این اثر در جلد دوم کتاب از صبا تا نیما نگاشته است، بر این باور است که در این نمایشنامه، صحنه ها بسیار ناقص و ابتدایی است و هیچ نتیجه اخلاقی یا اجتماعی از نمایش گرفته نمی شود. اشعاری که نویسنده خود ساخته بسیار سست و بی مایه و چون وصله ناجوری بر جامه فاخر اثر استاد گنجوی نمایان است، معهذا به حکم تقدم، نمی توان زحمات نویسنده را نادیده گرفت.
یعقوب آژند نیز معتقد است نمایشنامه سرنوشت پرویز از لحاظ دراماتیک و اصول نمایشی چندان موفق نیست و نویسنده نتوانسته آن فضای نمایشی را که لازمه هر نوع داستان دراماتیک است در نمایشنامه بگنجاند و لذا نمایشنامه حالت تصنعی پیدا کرده است. بعید نیست که اپراهای ترکی قفقازی در تنظیم این نمایشنامه در اویسی موثر افتاده باشد.
در سال 1338 ه. ق، تقی رفعت؛ مدیر روزنامه تجدد و دارنده مجله ادبی آزادیستان که از همکاران نهضت خیابانی در تبریز بشمار می آمد و پس از شکست نهضت، در جوانی به سن 31 سالگی خودکشی کرد،
برای اینکه این نمایشنامه قابل بازی برای محصلین مدارس باشد،به خواهش دانش آموزان دبیرستان تبریز، تغییراتی کلی در نمایشنامه داد ، بدین قرار که پرده اول را اصلاح و پرده دوم را حذف کرد و دو پرده دیگر به جای آن نهاد وبدین ترتیب نمایشنامه نوینی در سه پرده، که منطبق بر اصول فنی و قواعد نمایشنامه نویسی بود، تنظیم کرد.
در اثر جدید، نقش "شیرین" برای نرسس؛ شاهزاده یونانی و ندیم خسرو در نظر گرفته شده و تیپ ها و کاراکترها به خوبی مشخص گردیده اند، شیرویه نیز به جای آنکه برای ربودن تاج شاهی ایران، دست به خون پدر بیالاید، وی را زندانی می کند تا به گفته خود ایران را از دست او رهایی بخشد. در اینجا شاهزاده ساسانی دیگر آن پدرکش تاریخ نیست، بلکه یکی از قهرمانان ملی است که عواطف فرزندی را فدای مهر میهن کرده است.
به عقیده یحیی آرین پور، ساختمان این نمایشنامه بسیار شبیه به تراژدیهای پی یر کورنی و راسین است و قهرمانان آن نیز بی اختیار، قهرمانان نمایشنامه "هوراس" اثر کورنی را تداعی می کنند.
نمایشنامه منظوم دیگر این دوران، " شیدوش و ناهید" یا " داستان عشق و مردانگی" نام دارد که میرزا ابوالحسن فروغی آن را در سال 1335 ه. ق به سبک شاهنامه فردوسی سروده است.
نویسنده این نمایشنامه را در پنج پرده تنظیم کرده و نگاشته است.
جمشید ملک پور، مولف کتاب " ادبیات نمایشی در ایران"، این نمایشنامه را دارای ساختار و بافت نمایشی مناسبی می داند و معتقد است که اشعار و ابیات آن با استحکام تمام سروده شده است.
از آنچه گفته شد چنین برمی آید که داستان شیدوش و ناهید، یک داستان بزمی و رزمی است. شیدوش؛ پسر قارن_ پهلوان ایرانی است. او در قلعه سرخ دژ به دست کافور؛ پادشاه دژ محبوس می شود. ناهید؛ دختر کافور به او دل می بندد. کافور به منوچهر شاه طغیان می کند و به فرستاده منوچهر شاه که قباد نام دارد و او عموی شیدوش هم هست، می گوید که اگر می خواهد شیدوش زنده بماند، باید او و قارن جانب او را بگیرند اما قباد نمی پذیرد.ناهید از پدر خود، آزادی شیدوش را طلب می کند ولی او زیر بارنمی رود.از طرفی قباد دوباره به دربار کافور می آید و از کافور برای دومین مرتبه آزادی شیدوش را تقاضا می کند اما باز کافور نمی پذیرد بنابراین قباد، گرز بر می کشد و به جان سپاهیان کافور می افتد. شیدوش نیز توسط ناهید و زندانبان آزاد شده و به کمک عمویش می شتابد. سرانجام سپاهیان کافور شکست می خورند و کافور خود نیز دستگیر می شود. شیدوش از منوچهر شاه می خواهد که کافور را حفظ کرده و به همان مقام نخستین بازگرداند،منوچهر شاه می پذیرد و کافور به قلعه بازگشته و برای تدارک عروسی شیدوش و ناهید آماده می شود.
ابوالقاسم جنتی عطایی در کتاب بنیاد نمایش در ایران، ابوالحسن فروغی را "آفریدگار نخستین درام منظوم ایران" نامیده و او را دانشمند نامدار و شاعر کم نظیر دوران خود معرفی کرده است.
به عقیده او، این نویسنده نخستین کسی است که درامی منظوم بر طبق قوانین و اصول صحیح درام نویسی به نام " شیدوش و ناهید" سروده است.
ابوالحسن فروغی، فرزند میرزا محمد حسین خان فروغی ملقب به ذکاء الملک در سال 1301ه. ق مطابق با 17 فوریه 1882 میلادی در تهران به دنیا آمد، چنان که خود گوید:« در خانه ای متولد شدم که اثاث البیت آن کتاب و قلم بود و در کنف تربیت پدری جا گرفتم که در این سرزمین بزرگترین مربی و بصیرترین دانشمند عهد بشمار می آمد.تا در حد فهم خود مهمل از مستعمل شناختم، نشنیدم جز حقایق علمی و دقایق اخلاقی و تا شروع به خواندن نمودم، نخواندم جز نثرهای فصیح و نظمهای بدیع که هر سطری و بیتی از آن هزار معرفت آموزد و صد هزار جان و روان تیره به یک خواندن بیفروزد.»
فروغی زبان فرانسه را در طی سه سال در مدرسه آلیانس فرا گرفت و در همانجا نیز به تدریس این زبان پرداخت. وی پس از مدتی به عنوان مترجم در مدرسه سیاسی و درالفنون مشغول به کار شد و علاوه بر آن به عنوان معلم به تدریس جغرافیا، تاریخ عالم و علوم طبیعی همت گماشت. در همان ایام، ذوق ادبی او شکوفا شد و برای اولین بار در سال 1327ه. ق اثری به نام "سرمایه سعادت" یا "علم و آزادی"را منتشر کرد که به سبب آن، ذوق سرشار و قدرت نویسندگی خود را آشکار ساخت.از آنجا که فروغی در زمینه تربیت دانش آموزان و به ویژه معلمان مدارس سلیقه ای خاص داشت، درصدد برآمد مدرسه ای را تاسیس کند تا به واسطه آن بتواند سبک مورد نظر خود را در مسیر آموزش به کار برد و معلمانی شایسته تربیت کند، بنابراین طرحی را برای تاسیس مدرسه عالی به نام "دارالمعلمین " تهیه کرد و به دولت ارائه داد و پس از پیگیریها و پافشاری های فراوان، سرانجام آن را به تصویب رساند و پس از آن شروع به کار کرد. تاسیس دارالمعلمین، موقعیت تازه ای را در زمینه آموزش و پرورش ایران به وجود آورد به طوری که این مدرسه پس از گذشت مدت زمانی کوتاه به " دانشسرای عالی" ارتقاء یافت و فروغی به واسطه آن توانست خدمات شایسته و فراوانی را به عالم فرهنگ و ادب ارزانی کند. در هنگامی که او سرپرستی دارلمعلمین را عهده دار بود از سوی دولت، امتیاز مجله " اصول تعلیمات " اداره تفتیش وزارت معارف نیز به وی واگذار شد و فروغی نام آن را به " اصول تعلیم " تغییر داد و به مدت یکسال یعنی از سال 1337 ه. ق تا سال 1338 ه. ق شش شماره از آن را به انتشار رساند اما از آنجا که برای انتشار مجله، بودجه کافی در اختیار نداشت، به ناچار از ادامه انتشار آن خودداری کرد. او پس از اندک زمانی با سرمایه شخصی خود مجله "فروغ تربیت" را منتشر کرد اما از آنجا که همه لوازم و وسایل کار مهیا نبود این مجله نیز بیش از چهار شماره دوام نیاورد و به جای آخرین شماره ، رساله ای به نام "تلافی مافات"_که آنهم ناتمام ماند_برای مشترکین فرستاده شد. کار زیاد و خستگی روزافزون، فروغی را برآن داشت تا مدتی استراحت کند بنابراین رخت سفر بربست و در سال 1927 راهی اروپا شد. او در این سفر به طور عمیق به مطالعه درباره مباحث فلسفی و علمی اروپا پرداخت و مصصم شدپس از مراجعت به ایران، نظریات خود را در این باره منتشر سازد.اوپس از بازگشت به ایران، بنا به دعوت دولت شوروی برای شرکت در جشن صدمین سال تولد "تولستوی" به خارکف سفر کرد و درآنجا درباره ادبیات فارسی به ایراد سخنرانی پرداخت.پس از این سفر، فروغی دو بار دیگر به خارج از کشور رفت. یکبار برای شرکت در کنگره مستشرقین در خارکف و بار دیگر در سمت نمایندگی ایران در جامعه ملل حاضر شد.فروغی در ایام نمایندگی خود، سمت وزیر مختاری ایران را در سوئیس عهده دار شد و در همان زمان یعنی در سال 1936 اثر معروف خود را با عنوان Civilisation et synthese نوشت. او دو اثر فلسفی دیگر خود را در سال 1940 با عناوین "et sgaesse Science philosophie" و Philosophie des sciences" " به زبان فرانسه نگاشت. آثار پر ارج فارسی او نیز عبارتند از " شیدوش و ناهید"، " تحقیق در حقیقت تجدد و ملیت" و " اوراق مشوش یا مقالات مختلفه".