کارنامه نمایشنامه نویسان ایران(13)
میرزاده عشقی را باید از یک سو شاعر پر شور سیاسی و اجتماعی دوران مشروطیت به شمار آورد و از سوی دیگر یکی از پیشگامان اپرت نویسی این دوران قلمداد کرد. او با نگارش دو اپرا به نامهای " رستاخیز شهریاران ایران" و "ایده آل" یا " سه تابلوی مریم" توانست نام خود را به عنوان نمایشنامه نویسی جریان ساز در میان چهره های شاخص ادبیات نمایشی ایران تثبیت کند.
سید محمدرضا میرزاده عشقی، فرزند حاج سید ابوالقاسم کردستانی در دوازدهم جمادی الاخر 1312 ه. ق مطابق با 1273ه.ش در شهر همدان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی خود را ابتدا در مکاتب محلی و سپس از هفت سالگی به بعد در آموزشگاه های الفت و آلیانس گذراند.او در این مدارس، زبان فارسی و فرانسه را به خوبی آموخت به طوری که پیش از فراغت از تحصیل به عنوان مترجم در تجارتخانه ی یک بازرگان فرانسوی مشغول به کار شد. عشقی در سن هفده سالگی، درس و مدرسه را برای همیشه رها کرد و به طور جدی در زمینه مسائل فرهنگی و اجتماعی به فعالیت پرداخت به طوری که در سال 1333 ه. ق روزنامه ای به نام" نامه عشقی" را در همدان دایر کرد.این زمان، مصادف با آغاز جنگ جهانی اول بود و از آنجا که او دارای افکاری بلند و روحیه شاعرانه ای بود،برای هواخواهی از عثمانی ها با مردان سیاسی آن روزگار به استانبول، که در آن زمان کانون فعالیت میلیونها ایرانی بود، مهاجرت کرد و چند سالی را در آنجا گذراند.در آن ایام، او به عنوان شرکت کننده ای آزاد در مکتب سلطانی و دارالفنون استانبول حضور یافت و با مباحث علوم اجتماعی و فلسفه آشنا شد. در زمانی که او در استانبول اقامت داشت، نخستین آثار شاعرانه خود را با نامهای "نوروزی نامه" و "اپرای رستاخیز شهریاران ایران" نگاشت.
عشقی در سال 1336ه. ق یا به قولی 1337 ه. ق به ایران بازگشت و به همدان رفت. او پس از مدتی به تهران آمد و با جمعی از نویسندگان ارتباط یافت و در صف طرفداران حزب سوسیالیست و همکاران اقلیت مجلس به مبارزه پرداخت.در این مبارزه و کوشش سیاسی، نیش قلم شاعر بیش از همه متوجه وثوق الدوله، نخست وزیر ایران و عاقد قرارداد ننگین 1919 میلادی ایران و انگلیس بود. عشقی این قرارداد را "معامله فروش ایران به انگلیس" نامید و اشعار انتقادی فراوانی را در حکم اعتراض به آن در سال 1337 ه. ق سرود. سرانجام سخنرانی های تند و مقالات و اشعار آتشین عشقی برضد قرارداد باعث شد که ماموران دولتی به دستور وثوق الدوله او را دستگیر و روانه زندان کردند. در این زمان کشور گرفتار بحران سیاسی بود. در اواسط سال 1339ه. ق مطابق با اسفند ماه 1299ه. ش ،کودتا به میان آمد و سید ضیاءالدین، نخست وزیر ایران شد.عشقی که به سید و خلوص او در خدمت به کشور معتقد بود، او را در یکی از اشعارش"تازه ساز ایران کهن" نامید و با بیتی او را تهنیت گفت. اما حکومت سید نیز چندان دوام نیاورد و پس از نود روز سقوط کرد. در این اثنا بارها دولتهایی برسر کار آمده و برکنار می شدند تا آنکه در اوایل سال 1341ه. ق، رضاخان سردار سپه که در کودتای سید ضیاءالدین، وزیر جنگ بود، به نخست وزیری ایران منصوب شد. عشقی در مجلس چهارم به افراد اکثریت می تاخت و مقالات تند و آتشینی در انتقاد از وضع سیاسی کشور انتشار می داد که از آن جمله مقاله "عید خون" بود که آن را دشتی در روزنامه "شفق سرخ" چاپ کرد. تنها عنوان این مقالات کافی بود که بغض و کینه عمال سیاست روز را درباره او برانگیزد، اما شاعر جوان مجرد می زیست و زن و فرزند و پیوندی نداشت و شب و روز خود را با قلم وقف مجاهدات سیاسی و ادبی کرده بود. هنگامی که مجلس چهارم پایان یافت عشقی شعر مستزادی ساخت و انتقاد خود را درباره آن بیان داشت. در سال 1342 ه. ق نغمه جمهوری ساز شد.عشقی با اینکه جوانی روشنفکر و به مزایای جمهوری آگاه و اصولا" طرفدار آن بود، چون از بازیهای سیاسی و دسایس پشت پرده خبر داشت، با این جمهوری مصنوعی، جدا" و شدیدا" بنای مخالفت گذاشت و در مقاله ای با عنوان "جمهوری قلابی" این مخالفت را اظهار داشت.
این شاعر مبارز،در ذیقعده سال 1342ه. ق روزنامه کاریکاتوری "قرن بیستم" را برای دومین بار دایر کرد. او این روزنامه را نخستین بار در سال 1339 ه. ق در چهار صفحه با قطع بزرگ منتشر می کرد که نخستین شماره آن در روز 27 شعبان و شماره چهارم نیز روز 28 رمضان انتشار یافت و پس از آن برای 18ماه تعطیل شد. شماره اول دوره دوم این روزنامه در 28 جمادی الاول 1341 ه. ق منتشر شد که در این دوره تنها 18 شماره از آن به چاپ رسید.عشقی در شماره اول این روزنامه چند کاریکاتور و شعر و مقاله بسیار تند مبنی بر هزل و هجو جمهوری و جمهوریخواهان درج کرد و علنا" اظهار داشت که بازیهای اخیر تهران به تحریک اجنبی است.
از جمله مندرجات آن شماره، داستان منظومی بود به نام "جمهوری سوار" که مضمون پر گوشه و کنایه ای داشت: در یکی از دهات کردستان، دزد ناقلایی به نام "یاسی" در غیاب کدخدا به خانه او می رفته و دهن خود را از خمره شیره، شیرین می کرده است. کدخدا رد پا را می گیرد تا به خانه یاسی می رسد. دزد برای اینکه رد پا را گم کند، این دفعه بر پشت خری سوار شده به سرای کدخدا می راند و تا دلش می خواهد از شیره می خورد و از راهی که آمده بود برمی گردد. کدخدا که در اطراف خمره جای پای خر و در اندرون خمره جای پنجه یاسی را می بیند، دچار حیرت می شود.
در همان شماره، "مظهر جمهوری" به صورت مردی مسلح و غضب آلود تصویر شده بود که در دست راست تفنگ و در دست چپ کیسه پول داشت و سایه اجنبی بر بالای سرش نمایان بود و روزنامه های طرفدار جمهوری به شکل جانوران زشت و پلید_ناهید(افعی)، تجدد(جغد)،کوشش(موش)،ستاره(سگ)،گلشن(الاغ) و جارچی(گربه)_ دور و بر او را گرفته بودند و شاعر، اشعاری را به زبان ساده از زبان "مظهر جمهوری" ،روزنامه ها و قرن بیستم آورده بود و در ضمن مقاله و کاریکاتور"آرم جمهوری" را که شامل اسکناس، توپ، تفنگ، تبرزین، گرز گاو سر، مشت گره شده ،شلاق چهار تسمه و استخوان سر و دست بود، به نشان خطرات آینده به چاپ رسانده بود.از آنجا که این اشارات، بسیار صریح و قاطع بود، روزنامه فورا" توقیف و نسخه های آن به وسیله شهربانی جمع آوری شد و خود او، همانطور که بارها پیش بینی کرده و گفته بود:« من اینها را حالا می نویسم، چون تا آن روز شاید در ایران یا اصلا" در دنیا نباشم»، بامداد روز آخر ذیقعده 1342 ه. ق مطابق با 12 تیرماه 1303ه. ش در خانه خود، جنب دروازه دولت به دست دو تن ناشناس، هدف تیر قرار گرفت و نزدیک ظهر همان روز در بیمارستان شهربانی در حالیکه بیش از سی و یکسال نداشت،جان سپرد. جسد او را مردم با احترام زیاد تشییع و در ابن بابویه به خاک سپردند. طرفداران دربار،حادثه قتل شاعر را دستاویزی علیه سردار سپه قرار دادند و روزنامه های آن روز درچندین شماره مقالات خود را به جزئیات این حادثه خونین اختصاص دادند و شعرایی چون ملک الشعرای بهار، اشعار زیادی را در رثای این شاعر ناکام سرودند.
عشقی، عمری را در کمال تنگدستی و اندوه و اضطراب گذراند تا آنکه بیرحمانه کشته شد. آثار او آکنده از یاس و بدبینی و بیزاری از زندگی و آرزوی مرگ و رهایی است.اگرچه تا امروز هنر شعری او به درستی ارزیابی نشده است. محققان خارجی نیز که معمولا" بیش از خود ایرانیان درباره آثار ادبی شعرا ونویسندگان معاصر ایران بحث و مطالعه می کنند، درباره عشقی و آثار او کمتر سخن گفته اند. اما در ایران بعضی از مورخین ادبیات او را یکی از پیشوایان شایسته و مسلم "سبک نو" می دانند و برخی دیگر با اذعان به این امر اظهار می دارند که او چندان مایه علمی ندارد یعنی نه تنها در ادبیات قدیم ایران بلکه درباره ادبیات جدید نیز اطلاعات عمیقی ندارد و به قول ملک الشعرای بهار او شاعری است "عوام" و این نقص حتی گاهی در بهترین اشعار او نیز به چشم می خورد.
غلامرضا رشید یاسمی در کتاب "ادبیات معاصر" با تایید این هر دو نظر بر این باور است که عشقی معلومات کافی در ادبیات نداشت و خود نیز عمدا" از مطالعه آثار فصحای قدیم خودداری می کرد.
ملک الشعرای بهار، درباره او گفته است: «عشقی مطالب تاریخی و اجتماعی را خیلی زود درک می کند و در تصویر صحنه های تاریخی و ادبیات وصفی، توانایی کم نظیری دارد. عواطف و تاثرات خود را از اوضاع زمان و نظر خود را در سیاست و احساس و دریافت خویش را از عشق و مناظر طبیعت با شور و ذوق و سادگی و صمیمیت و استادی کامل می تواند نمایش دهد. اشعار او سرتا پا پر است از اعتراض و عصیان در برابر بی عدالتی اجتماعی و علاقه و دلسوزی به حال بینوایان و بغض و کینه شدید به اغنیاء و ثروتمندان. اما افسوس که زبان او گویا نیست و الفاظ و عباراتی که فرهنگ زبان او را تشکیل می دهند، برای نمایش چنین صحنه های پر شور و مهیجی به قدر کافی رسا نیست و مسلما" اگر بیشتر می زیست و بیانش از نقص و عیب پاک می شد یادگارهای زیادی از گلهای ادب و شکوفه های باطراوت طبع و قریحه شاعرانه اش را نه تنها برای ملت ایران، بلکه برای تمام دنیا باقی می گذاشت و همان اندازه از آثار ادبی که از عمر کوتاه سراسر محنت عشقی باقی مانده است، برای نشانه بزرگواری و علو طبع و کافی بود. »
یحیی آرین پور، در یک ارزیابی کمی و کیفی درباره اشعار عشقی معتقد است که تعداد اشعار عشقی زیاد نیست و آن مقدار کمی هم که از او باقی مانده، از حیث ارزش ادبی یکسان نیستند.اشعار اولیه او، که بیشتر درباره حوادث روز سروده شده، غالبا" ناپخته و بی انسجام و از مزیت اندیشه و اسلوب عاری است ولی در میان این قطعات کوچک وحقیر و گاهی مبتذل نیز می توان شاهکارهای حقیقی او را مشاهده کرد.گذشته از هزلیات و هجویه های بسیار تلخ و نیشدار، اشعار خوب عشقی منحصر است به چند قطعه مانند "نوروزی نامه"،" رستاخیز شهریاران ایران"، "کفن سیاه"،" احتیاج" و بالاخره "ایده آل" یا "سه تابلوی مریم" که قطعه اخیر بهترین و برگزیده ترین آنهاست.در این قطعات ابتکار عشقی در آفریدن یک چیز نو با حفظ اصول و سنن قدیمه به خوبی نمایان است و تاثیر بیان او بیشتر مرهون اصالت و حسن سلیقه در انتخاب موضوع و شور حرارت وجودت فکری است که در شعرش نهفته است.
"نوروزی نامه" را باید یکی از قدیمی ترین آثار عشقی بشمار آورد. او این منظومه را پانزده روز پیش از فرا رسیدن فصل بهار به نام "هدیه نوروزی" سال 1297ه. ش در استانبول سروده و در مطبعه شمس به چاپ رسانده است.
آرین پور درباره این منظومه نوشته است:« در این اثر، آزمایش نطفه اولیه "نوجویی" عشقی را می توان دید. شاعر، که از ادبیات ترک الهام گرفته، نخستین بار کوشش می کند که قوافی را به اعتبار آهنگ و تلفظ آنها، نه بر حسب شیوه تحریر الفبایی کلمات، به کار برد و نیز در هر بند منظومه، به اقتضای احتیاج، هر چند مصراع که لازم باشد بیاورد.»
عشقی؛ خود در مقاله ای باعنوان "روش تازه من در نگارش نوروزنامه" می گوید: « ادبیات پارسی بیش از آنچه ستایشش به زبان و قلم آید، پسندیده است... ولی ما را محکوم نمی دارد که همیشه سبک ادبی چندین ساله فرتوت را دنبال کرده و ... اسلوب سخنسرایی سخنوران عتیق را تکرار نماییم...پندار من این است که بایستی در اسلوب سخنسرایی زبان پارسی تغییری داد، ولی در این تغییر نبایستی ملاحظه اصالت آن را از دست نهاد...»
به عقیده آرین پور، شاعر در این چکامه، که از پنج بند تشکیل شده، پس از صف وصف بهار استانبول و تجلیل نوروز باستانی و عرض تبریک سال نو به سلطان عثمانی، از اتحاد اسلام سخن می گوید و ایجاد مودت در میان دو ملت را آرزو می کند.
در این منظومه خاطرات شخصی شاعر، احساسات میهن پرستی عالی، توصیف جلوه های طبیعت، تغزل همراه با حماسه و داستانسرایی مجموعه ای به وجود آورده که با زیبایی شاعرانه خود، خواننده را مفتون می سازد.
"کفن سیاه"، یک شعر فانتزی یا به قول خود شاعر چند قطره اشکی است که از دیدن ویرانه های مدائن(تیسفون) از دیده طبع شاعر بر اوراق چکیده است.او در این شعر، مسئله حجاب و آزادی زنان ایران مطرح کرده است.به عقیده بسیاری از کارشناسان ادبی این منظومه از جنبه های توصیف و بیان بسیار جالب و قوی است و شاعر در سراسر آن، تعبیرات نوین و بی سابقه ای به کار برده است.
"برگ باد برده"، قطعه دیگری از عشقی است. این قطعه از شکل و قالب قابل توجهی برخوردار است و شاعر درباره آن گفته است:« این ابیات را به شیوه تازه با نظریات و ملاحظاتی که من در انقلاب ادبیات فارسی و تشکیلات نویی که در آن دارم، هنگام توقف در اسلامبول، که اندیشه پریشانی دور از وطن در فشارم گذاشته بود، سرودم.»
درباره مقالات سیاسی و اجتماعی و نمایشنامه های این شاعر و اپرت نویس دوره مشروطه نیز مولف کتاب از صبا تا نیما بر این باور است که مقالات وی دارای ارزش ادبی زیادی نیستند و نمایشنامه های کوتاه تفریحی او نیز همچون "جمشید ناکام"، "حلواء الفقراء"، "اپرت بچه گدا" و "دکتر نیکوکار" که غرض نویسنده از آنها تصویر وضع زندگی اشرافزادگان ایرانی در خارج و مبارزه با خرافات یا مجسم کردن استعدادهای خوب ایرانی بوده، چندان تعریفی ندارند. به عقیده او، این نمایشنامه ها، هم از حیث تکنیک نمایشنامه نویسی و هم از جهت پروراندن سوژه، ابتدایی و ناپخته هستند.
نمایشنامه رستاخیز شهریاران ایران، که عشقی آن را اپرا نامیده، نخستین نمایشنامه ی منظوم ایرانی است که در زبان فارسی سروده شده وبه نمایش درآمده است.
این نمایشنامه تصویری خیالی، منظوم و آهنگدار از دوران عظمت ایران باستان است و تنها شخص حقیقی در آن، خود نویسنده است که در کسوت مرد مسافر نمایان می شود. پایه موسیقی این منظوم، بر آوازهای ملی و یک آهنگ از اپرای " لیلی و مجنون" اثر عزیزبیگ حاجی بیگوف نهاده شده و قسمتهایی از آن به صورت نقل و حکایت آمده است. این نمایشنامه اگر چه از نظر فنی دارای نقایص آشکار و فراوانی است اما از آن جهت که در ادبیات فارسی نخستین کوشش در زمینه اپرت نویسی بشمار می آید، حائز اهمیت است.
شاعر، خود درباره این اثر می گوید:«این گوینده به سال 1334 ه. ق در حین مسافرت از بغداد به موصل، ویرانه های شهر بزرگ مدائن (تیسفون) را زیارت کردم. تماشای ویرانه های آن گهواره تمدن جهان، مرا از خود بیخود ساخت. این اپرای رستاخیز نشانه دانه های اشکی است که بر روی کاغذ به عزای مخروبه های نیاکان بدبخت ریخته ام.»
ساختمان نمایشنامه رستاخیز شهریان ایران بسیار ساده است و صحنه آن، ویرانه های یکی از کاخهای دربار ساسانی را نشان می دهد. چند قبر متروک، ستونهای بیشمار برپا و نیمه خراب و مجسمه رب النوعها در آن دیده می شود. مرد مسافر، در این صحنه ظاهر شده و در حالی که حیرت زده مشغول تماشای ویرانه هاست، با آهنگی در ردیف مثنوی ، اشعاری را می سراید. در این هنگام "خسرو دخت"،شاهزاده ساسانی، در جامه ای سیاه از آرامگاه خود بیرون آمده، از دوران عظمت ایران باستان یاد می کند و هم میهنان خود را " مرده برون از مزار"،"قوم رنجور" و "ملت آلوده به ننگ جهل" می نامد و آنان را به بیحسی و غفلت و به از دست دادن افتخارات گذشته نکوهش می کند، ناگهان دیواری فرو می ریزد و شهریاران و بزرگان ایران زمین، یکایک در صحنه نمودار می شوند و هر یک با حسرت از گذشته پر افتخار ایران سخن می گویند و به حال اسفبار کنونی آن شیون می کنند. اما منظومه با ذکر مفاخر تاریخی ایران پایان نمی یابد، بلکه دلایل خرابی و بدبختی کشور و مردم از زبان زرتشت؛ پیامبر ایران، مطرح می شود.
یحیی آرین پور معتقد است که مصنف در این نمایشنامه، سعادت آینده بشر را در گرو اتحاد ملل آسیایی بر ضد غرب و به دست آوردن آزادی می داند اگر چه در این مطالعه سیاسی، نظر شاعر گنگ و تاریک و تخیل آمیز است اما ظهور زرتشت در آخرین صحنه نمایش این احساس را در بیننده برمی انگیزد که شرط رستاخیز آینده ایران، بازگشت بی چون و چرا به کیش کهن است.
این نمایشنامه در زمان خود، بارها در تالارهای تئاتر ایران به روی صحنه رفت و در برخی از اجراها، نقش مسافر را خود عشقی بازی کرد. همانطور که از اسناد و مدارک موجود بر می آید این منظومه موزیکال، تاثیر شگرفی در تهییج غرور ملی داشته است به طوری که پارسیان مقیم هند دو گلدان نقره به افتخار شاعر فرستادند که در معبد زرتشتیان تهران با تشریفات شایسته به او اهدا شد.
ایده آل، منظومه نسبتا" مفصلی است که عشقی آن را در اواخر عمر کوتاه خود نگاشته است. مولف کتاب از صبا تا نیما با استناد به عقاید شاعر که در دو شماره مختلف روزنامه شفق سرخ آمده است،علت نگارش این منظومه را توسط مصنف اینطور بازگو می کند: عشقی در چند مقاله ای که در سال 1301ه. ش به نام "عید خون" و "پیشنهاد خونریزی" در سال یکم شماره 28 روزنامه شفق سرخ انتشار داد، پیشنهاد کرد که« ... در هر سال، پنج روز باید به حساب امنای قانون رسیدگی نمود تا هر یک از امنا" به امانات ملت خیانت روا داشته باشند، از زحمت زندگی او جامعه را رهانده و سیصد و شصت روز دیگر سال را از سلامتی جریان احوال قوانین، عامه مطمئن باشند.» و بعد در شماره 35 همان روزنامه چنین گفت:« ... باید طوری عقیده خونریزی را ترویج کرد که زنها اغلب به عوض مهریه از شوهرشان، ریختن خون پلید و خائنی را بخواهند.»
همین عقاید شورشی و افراطی است که یک سال و چند ماه بعد به صورت ادیبانه تری در قطعه ایده آل به رشته نظم در آمده و شاعر، عقیده و ایده آل اساسی خود را که پیکار عملی برای اصلاح جامعه و بهبود حال مردم زحمتکش است ، به خوبی در آن پرورانده است.
به عقیده آرین پور، این منظومه در زمانی پدید آمد، که افکار سیاسی به نفع جمهوری و نامزد ریاست آن دور می زد. در اواسط سال 1342ه. ق، دبیر اعظم؛ رئیس کابینه وزارت جنگ که از نویسندگان و دانشمندان ایران بود، از مردم خواست که هر کس ایده آل خود را بنویسد و در جریده "شفق سرخ" که معتبرترین روزنامه های آن عهد بود، چاپ کند.بعضی ها گمان کردند که منظور دبیر اعظم آن بوده که اغلب نویسندگان، آرزو و ایده آل خود را برای ایجاد حکومت زور و قدرت ابراز کنند. در این هنگام کشور در حال آشوب و افکار برای قبول دیکتاتوری آماده بود. مقالاتی هم به همین مضمون در روزنامه "شفق سرخ" به چاپ می رسید اما عشقی ساکت بود و هنگامی که به او مراجعه شد، "ایده آل" یا "سه تابلوی مریم" را ، که مفاد آن با منظور دبیر اعظم مخالف بود، سرود و این منظومه در شماره های سال سوم "شفق سرخ" درج شد. عشقی این اثر را مایه فخر و مباهات خود دانسته و آن را « دیباچه انقلاب ادبیات ایران"می نامد. او در این باره می گوید:« من گمان می کنم از آنچه که معاصرین برای انقلاب شعری زبان فارسی کوشش کرده اند، تا کنون نتیجه مطلوبی به دست نیامده است و نیز خیال می کنم که در تابلوی اول و دوم این منظومه، سراینده موفق به ایجاد یک طرز نو و مرغوبی در اشعار زبان فارسی شده است. اگر چه طرز فکر کردن و به کار انداختن قریحه در پروردن افکار شاعرانه با طرز فکر کردن سایر شعرای متقدم و یا معاصر زبان فارسی تفاوت کلی دارد و در عین حال هر فارسی زبانی این طرز انشاء نظمی را می پسندد، در صورتی که سایر معاصرین _که یکی از آنها حاج میرزا یحیی دولت آبادی است_هر وقت به ایجاد یک طرز نویی در سرودن اشعار فارسی مبادرت نمودند،کسی را پسند نیفتاد! ...
شاعرمعتقد است که سه تابلوی مریم، بهترین نمونه انقلاب شعری عصر خود است و تا کنون نظیر این منظومه در زبان فارسی تهیه نشده است. در حالی که آرین پور، این ادعا را اغراق آمیز می داند اما با این عقیده مصنف که این منظومه دیباچه ای بر انقلاب و تحول ادبی ایران است، موافق است. او می گوید:« عشقی یکی از کسانی است که سد محکم قواعد لازم الاتباع را در ادبیات منظوم ایران شکسته از مرزهای ممنوعه تخطی کرده است و اگر در این اقدام متهورانه توفیق کامل نیافته، تردیدی نیست که راه را برای اخلاف خود باز کرده است.»
به جرات می توان گفت که منظومه ایده آل در میان اشعار رئالیستی فارسی از حیث سبک نقلی و روائی و طرز بیان و اصالت مضمون مقام بسیار مهمی دارد. همانطور که مولف کتاب از صبا تا نیما نیز در این باره گفته است : در ادبیات کلاسیک ایران شعر روائی یا مانند یوسف و زلیخا، منسوب به فردوسی بر قصه و افسانه، و یا مثل داستانهای نظامی بر سرگذشتهای عاشقانه ای که از دیرباز در میان مردم شهرت و معروفیت داشته اند و یا چون سلامان و آبسال جامی بر موضوعات تمثیلی وعرفانی پایه گذاری می شد و ما در ادبیات حجیم فارسی به شعر روائی، که از چارچوبه این انواع بیرون باشد، کمتر برمی خوریم. اما عشقی در این منظومه از نمونه های معهود و مقرر پا فراتر نهاده ومضمون واقعه را از سرگذشت جاری مردم زنده، و صفات و سجایای قهرمانانش را از اشخاص عادی و معمولی گرفته است.
او همچنین بر این عقیده است که عشقی در انتخاب وزن و قالب شعر نیز مبتکر است. گویندگان پارسی برای داستانها قالب مثنوی را که دارای اوزان سبکتری است، به کار می بردند ولی عشقی برای اولین بار از این اصل عدول کرده و در بیان سرگذشت مریم، قالب مسمط و بحر مجتث را، که در داستانسرایی فارسی سابقه ندارد، اختیار کرده است.
عده ای بر این باورند که عشقی از شیوه نوین نیما تقلید کرده و در ساختن تابلوهای ایده آل همان سبک افسانه را به کار برده است. اما این نظر درست نیست و عشقی در سبک خود مستقل و مبتکر است واسلوبی که در تابلوهای ایده آل انتخاب کرده، همان است که در بعضی از اشعار قدیمتر او نیز مثلا"در کفن سیاه به کار رفته است.
در منظومه "ایده آل" یا "سه تابلوی مریم"، قهرمان داستان؛ مرد ایرانی میهن پرستی است که دو فرزند خود را در جنگهای انقلاب مشروطه از دست داده ، زنش دق مرگ و یگانه دخترش مریم به وسیله جوانی اشرافزاده، گمراه و بدبخت شده و با خوردن تریاک خودکشی کرده است.
تابلوی اول، شب اغفال مریم زیبا به دست یک جوان فکلی تهرانی؛ تابلوی دوم، روز مرگ مریم و تابلوی سوم که آخرین تابلوی نمایشنامه است، سرگذشت پدر مریم را که در واقع تاریخچه مختصر و قلم اندازی از انقلاب مشروطیت ایران و نتایج تلخ آن است، را شامل می شود.
شاعر در تابلوی اول و دوم ، صحنه های زنده و زیبایی از یک شب مهتاب بهار و یک روز سرد و غمناک فصل پاییز را تصویر می کند و در تابلوی سوم، اوضاع اجتماعی کشور را در دوران زمامداری آخرین سلطان سلسله قاجار، از زبان پدر مریم شرح می دهد و بعد ایده آل همیشگی شاعرانه و جنون آمیز خود را با لحن انقلابی پر شوری بیان می دارد.
"حلواء الفقراء" یا " موهومات"، نمایشنامه دیگری است که عشقی آن را در سال 1300 ه. ش نوشته و در شماره ی دوم روزنامه " قرن بیستم" به چاپ رسانده است. این نمایشنامه شامل یک پرده و موضوع آن، اخاذی دو رمال از مردی ثروتمند و ساده دل است.
عشقی نمایشنامه دیگر خود را با عنوان "اپرت بچه گدا " یا "قربانعلی کاشی" در دو پرده تنظیم و در قالب کمدی نگاشته است. مضمون این نمایشنامه، انتقادی و اخلاقی است و شاعر در پرده اول می کوشد تا با تجسم استعدادهای خوب ایرانی نشان دهد که چگونه این استعدادها به دلیل نبود تعلیمات درست به دزدی و حقه بازی و رذالت کشانده می شوند و در پرده دوم نیز نشان می دهد که چطور می توان استعدادهایی را که در کارهای زشت تلف می شوند، به کارهای مفید معطوف ساخت.
داستان این نمایشنامه در ظاهر درباره پسربچه گدایی است که یک پزشک کفالت او را بر عهده می گیرد اما سرانجام معلوم می شود که این بچه گدا، پسر نیست و دختر است. در پایان،پزشک و دختر با هم ازدواج می کنند.
این نمایشنامه نیز مانند سایر آثار عشقی از نواقص فراوانی برخوردار است به طوری که شخصیت ها به جای آنکه از طریق دیالوگ ها معرفی شوند توسط نویسنده، پیش از شروع نمایشنامه با تعریف ماجرا معرفی می شوند. نمایشنامه نیز کوتاه، اما رفت و آمد شخصیت ها در صحنه فراوان است.